یارب نظرتو برنگردد        برگشتن روزگار، سهل است

پیشرفت و موانع پیشرفت ایران : وبسایت شخصی محمدعلی اثنی عشری

  • محمدعلی اثنی عشری : تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم
  • کولبری و دستفروشی معضل نیست ! نیاز جامعه است. مدیریت کارآمد و ساماندهی میخواهد.
  • محمدعلی اثنی عشری : تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم

    تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم

جانباز 70% باقر ثروتی: ما رفتیم تا ملت در آسایش باشند

نوشته شده توسط محمدعلی اثنی عشری on . نوشته شده در مطالب ویژه

 جانباز 70% باقر سروتی: ما رفتیم تا ملت در آسایش باشند
آسایشگاهی برای آنان که می خواهند عشق را ببنید
عیادت از ساختمانی که پله ندارد / اینجا گوش و زبان تعطیل است
خبرگزاری شبستان: در حاشیه بازدید و عیادت از 30 بزرگ مرد قطع نخاعی در آسایشگاه شهید بهشتی احساساتی رد و بدل می شود که خارج از آن ساختمان در مکان دیگری یافت نمی شود. درهای آسایشگاه جانبازان قطع نخاعی بر همه آنانی که می خواهند عشق را ببینند باز است.
 
 

خبرگزاری شبستان: مقدمه ای برای متنی که قاصر از بیان حقایق است: تنها هشت دقيقه فیلم كوتاه: نگاه ها همه بر روی پرده سینما بود، فیلم شروع شد، دقيقه اول فیلم، دوربین فقط سقف يک اتاق را نمایش میداد، دو دقيقه بعد همچنان سقف اتاق، دقيقه سوم، دقيقه چهارم، دقيقه پنجم، هشت دقيقه اول فیلم فقط سقف اتاق! صدای همه درآمد، اغلب حاضران، سینما را ترك كردند، ناگهان دوربین پایین آمد و يک نفر را که روی تخت خوابیده بود نشان داد و این جمله را زیرنویس کرد: این تنها هشت دقيقه از زندگي این جانباز قطع نخاعی بود و شما طاقت نداشتید!

قدم قدم وارد ساختمانی شدم که پله نداشت! چراکه در اینجا کسی پایی برای قدم برداشتن ندارد! اینجا مکان سخن گفتن و حتی سخن شنیدن نیست! اینجا اصلا این دنیایی نیست که بتوانی با گوش و زبان خود را راضی کنی! اینجا دنیای دیگری است که فقط نگاه می طلبد! اینجا مکانی است باید با چشمانت راه بروی، با چشمانت حرف بشنوی چراکه اینجا چشم ها سخن می گویند و در دل نگاه ساکنانش فریادها و هزاران هزار مثنوی بی ادعا نهفته است!

حتی برای چنین مکانی نوشتن هم کاری است که از ناچاری باید قلم زد چراکه زمانی که شنیدن کافی نباشد، خواندن که حتما قاصرترین ابزار انتقال است! تنها در این مکان بود که به عمق معنای این سخن پی بردم که "شنیدن کِی بود مانند دیدن"

خودم را خسته نکنم! این متن آمده است تا شاید بتواند یک در میلیون احساسات و سخنانی که در فضای آسایشگاه جانبازان قطع نخاعی شهید بهشتی موج می زند را بیان کند... 

با تعدادی از مداحان و پیرغلامان امام حسین (ع) همراه می شویم. اتاق اول که وارد می شوی بزرگمردی را بر روی تخت مشاهده می کنی و خانم میانسالی که یک دنیا حرف در چهره اش موج می زند. خانم مریم سادات هاشمی سال 70 با اقای باقر ثروتی ازدواج کرده است. در نگاه پیرغلامان که مویی سپید کرده اند حسرت بود و سکوت که بر دل اتاق حاکم بود. پیرغلامی از مداحان قفل سکوت را با حرف دل خود شکست، حرف دلی که فقط با مدح امام حسین (ع) یارای جاری شدن داشت. اینجا نه میکروفونی بود و نه مستمعی و نه خیمه ای و بیرقی. اینجا دلها شنونده بودند. قفل سکوت با مداحی مداح شکست و اشک بود که از چشمان خانم هاشمی جاری شد و جانبازی که تنها نگاه می کرد.

خواب امام حسین (ع) مرا به ازدواج یک جانباز قطع نخاع در آورد

با خانم هاشمی که هم کلام شدم گفت: اوایل ازدواجمان همسرم اوضاع جسمی بسیار بدتری نسبت به الان داشت. چند سال اول با وجود اینکه خودم بزرگ شده تهران بودم، در خوانسار زندگی می کردیم و پس از آن به خاطر شرایط سخت شوهرم و نبود امکانات در شهرستان و همچنین مریضی خودم و فرزندم به تهران آمدیم.

وی ادامه داد: در طول این سالها تک و تنها و فقط با کمک گرفتن از جدّ خود فاطمه زهرا (س) مدد می گرفتم که توانستم در مقابل همه‌ی سختی‌ها ایستادگی کنم وگرنه کسی نیست که زندگی مرا ببیند و علامت سوالهای پر تعداد ذهنش را در مقابلم به زبان نیاورد.

وقتی از خانم هاشمی در مورد چرایی ازدواجشان با توجه با قطع نخاع بودن آقای ثروتی می پرسم، این دنیایی پاسخ نمی گوید و شاید اولین باری است در عمرم که پاسخی ماورای حساب  و کتاب های این دنیا از مخاطبم می شنوم. خانم هاشمی گفت: قبل از ازدواجم با آقای ثروتی در حالی که جوان بودم، خوابی دیدم که بر سر مزاری نشسته ام که ناگهان شخصی نزدم آمد و گفت این مزار امام حسین (ع) است و از آن موقع بود که تصمیم گرفتم با یک جانباز ازدواج کنم چراکه حس غریبی در دلم زنده شده بود.

وی در ادامه در حالی که از چشمانی پر ستاره داشت گفت: ایشان جانباز بودند که ازدواج کردیم و به خاطر شرایط سختی که داشتیم 4 بچه از من سقط شد تا یک پسر به لطف خداوند نصیبمان شد که الان دانش‌آموز است و این سالها فقط از خدا و حضرت زهرا کمک خواستم و با وجود اینکه خودم بیماری قلبی و تنفسی دارم خداوند در وجود من توان قرار داد به طوری که 32 است که روی تخت به شوهرم غذا می‌دهم و استحمامش می‌کنم.

این فرشته زمینی در ادامه گفت: با وجود همه‌ی این مشکلات و سختی‌ها هیچ شکایتی نداشته و ندارم و الان به خاطر آنکه شرایط نگهداری ایشان سخت شده ایشان را به آسایشگاه آوردم. من از کودکی طعم یتیمی پدر و مادر را چشیده ام و با سختی بزرگ شده ام و آموخته‌ام که تنها از خداوند یاوری بخواهم.

وی ضمن تشکر از مسئولان آسایشگاه شهید بهشتی و کادر پرستاران گفت: از مردم توقع دارم احترام خانواده شهدا را داشته باشند و مقید به حجاب و دستورات اسلام و رهبری باشند تا بتوانند ادامه دهنده راه شهدا و جانبازان باشند.

خانم هاشمی در ادامه سخنان خود بیان کرد: شوهرم سال 63 قطع نخاع شدند و به خاطر نبودن علائم حیاتی تا 48 ساعت به اسم شهید در سردخانه بودند و ایشان شهیدی است که خداوند آن را به امانت به من سپرده است.

ما رفتیم تا ملت در آسایش باشند

هنگام سخن گفتن با خانم هاشمی، جانباز روی تخت تنها نگاه می کند. آرام است، آرامشی که نایافتنی است. سراغ این جانباز عزیز که می روم، بسیار کم سخن است و تنها با صدایی ضعیف می گوید: ما رفتیم تا ملت در آسایش باشند از مردم هیچ انتظاری ندارم مگر اینکه پشتیبان انقلاب باشند و راه شهدا را ادامه دهند 18 ساله بودم که قطع نخاع شدم و 30 است میهمان این تخت هایم تا بگویم بر مسیرم استوارم.

در آینده نزدیک در شُرُف ازدواج هستم

در حالی که مبهوت دیده هایم در اتاق اول هستم، خداحافظی می کنم و برای مقصد بعدی راهی می شوم. در اتاقی دیگر احمد عبادی می گوید:سال 61 در سن 22 سالگی جانباز قطع نخاع شدم.

وی که بسیار با روحیه است می‌گوید: پس از دوران مداوا و جراحی‌های پرتعداد در کنکور دانشگاه شرکت کردم و موفق شدم در رشته‌ی فلسفه در دانشگاه شهید بهشتی به ادامه تحصیل بپردازم و به خاطر اینکه مقید به حضور سر کلاسها بودم، کلیه‌هایم آسیب دید و نتوانستم در مقطع کارشناسی ارشد ادامه تحصیل دهم به خاطر مشکلات اخیر مجبور شدم به آسایشگاه مراجعه کنم.

وی با لبخندی دلنشین که بر لب دارد ادامه داد: عادت ندارم حس گوشه‌نشینی و انزوا در من به وجود آید. مردم خوبی داریم که قدردان انقلاب و خون شهدا هستند و نباید فراموش کرد که پیروزی و عزت کشور ایران به خاطر وجود نعمتی به نام ولایت هست.

آقای عبادی که الان 54 سال عمری با برکت از خدا گرفته است، افزود: پس از مجروح شدن یک بار ازدواج کردم که پس از مدتی به خاطر بیماری همسرم از لحاظ روحی و جسمی به صورت توافقی از هم جدا شدیم و اگر عمری باشد در آینده نزدیک در شُرُف ازدواج هستم.

پرستاری این عزیزان سعادت است

در اتاقی که آقای عبادی حضور دارد، فرد دیگری با لباسی سفید و بلند حاضر است، هم صحبت که می شویم می گوید: شعبان رنجبر هستم که مدت 24 سال است پرستاری آقای عبادی را عهده دارم و خدا را بابت این همراهی هزاران بار شکر می‌کنم و پیوند برادری عمیقی بین ما برقرار است. اگر خدا بپذیرد و این سعادت را بر من لایق بداند دوست دارم سالیان سال دیگر نیز همراه و پرستار ایشان باشم چراکه پرستاری این عزیزان سعادت است.

در زمان جنگ کسی دنبال ریاست و فرمانده شدن نبود

با یکی از جانبازان دیگر که هم صحبت می‌شوم می‌گوید اهل مصاحبه نیستم ولی اهل گپ و گفت با همه جوانان و مردم هستم. وی انتقاد بسیاری نسبت به مسایل فرهنگی و بدحجابی‌ها و الگوشدن‌های ضدارزش‌ها در کشور می‌کند و ادامه می‌دهد: زمانی مسجد به عنوان تنها پایگاه اجتماع مردم بود و مسجد نقش پررنگی در ارتباطات بین فرهنگ مردم ایفا می کرد. مسجد مکان تقویت بنیانهای فرهنگی و مرکز تربیت جوانان بود اما امروز با کاهش نقش مسجد در زندگی‌های مردم شاهد نزول شدید تربیت نوجوانان و جوانان شده‌ایم.

وی با اشاره به سریال معراجی‌ها گفت: دراین سریال دیدیم که رییس دانشگاه که عضوی از دستگاه تربیتی کشور است، قرآن و چفیه را ابزار فریب دانشجویان قرار می دهد و مشکل از جایی شروع شد که آنان که حتی صدای شلیک گلوله‌ای را نشنیدند مدعی همه چیز شدند و این ادعاها، ارزش‌ها را به فراموشی سپرد.

وی بیان کرد: اخلاص نباید کمرنگ شود در زمان جنگ کسی دنبال ریاست و فرمانده شدن نبود ولی امروز برای رسیدن میز و ریاست با هم دعوا می‌کنند.

سعید علی بیگی

پایان پیام/

 

 
 
 
چاپ خبر

Share this post

Submit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

قیمت روزانه طلا و ارز

 

جدول قیمت روزانه ارز