یارب نظرتو برنگردد        برگشتن روزگار، سهل است

پیشرفت و موانع پیشرفت ایران : وبسایت شخصی محمدعلی اثنی عشری

  • محمدعلی اثنی عشری : تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم
  • کولبری و دستفروشی معضل نیست ! نیاز جامعه است. مدیریت کارآمد و ساماندهی میخواهد.
  • محمدعلی اثنی عشری : تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم

    تعامل گسترده با کشورها و مردم جهان به نوعی همان جهانی شدن است . بسیارخوب ...اما حتماً مسئولین محترم و مردم میدانند که تحقق این رهنمود و راهبرد ؛ ملزوماتی دارد که مشغول تنظیم نظرات خود در این خصوص هستم

عباس نصر: زن - سنت و تجدد - نهضت و انقلاب: زن - سنت و تجدد - نهضت و انقلاب

نوشته شده توسط محمدعلی اثنی عشری on . نوشته شده در مطالب ویژه

برای بر گذاری سمیناری در تهران در مورد زنان که در آینده بر گذار می شود  از این جانب مقاله ای خواستند . شاید تصور آنهااین بود که من هم مثل همه مقداری فحش بعنوان مقاله ای علمی وآنکادر شده و کراوات زده تقدیم کنم ولی  پیش خود گفتم یکبار هم که شده بد نیست بجای پرداختن به قالب گفتار؛ نگاهی به مشکلاتی که خودمان داشته ایم وداریم بنماییم که  با کمبود شدید فرصت مقاله زیراز آب در آمد و البته از طرف آنها  فورا رد شد  . در جواب آنها گفتم بالاخره یک خواننده ای برای این  نوشته   پپدا می شود  حالا شما اگر دوست دارید بداتید که در 150 سال پیش تا حال  زنان ما با چه مشکلات داخلی روبروبوده اند آنرا بخوانید وبرای دیگران بفرستید شاید نکته بدرد بخور در آن یافت شود

 

زن  ؛  سنت و  تجدد  ؛ نهضت و انقلاب                          

مقدمه _ در این گفتار  سه دوره تجدد طلبی که موجب  سرازیر شدن نماد های صنعتی- سیاسی-فرهنگی – اقتصادی غرب به ایران گردید را بطور فشرده  از آغاز تا کنون  با تاکید بر موضوع بانوان وازمنظر  نگاه بدرون از نظر می گذرانیم  این سه دوره عبارتند از

الفد- دوران قاجار

ب- دوران رضا شاه

ج -دهه 40  یارفورم شاه

 پرسش اصلی این نگارش این است که - زمینه ها و کوتاهی های ما که موجب  تجدد گرایی زنان گردید  چه بوده اند ؟

ضرورت : برای باز گشت به فرهنگ خویش نیاز به باز شناسی  اشتبا هات وکاستی های  پیشین خویش داریم

هدف – یافتن وضع تاریخی موجود ونگرش به چشم انداز آینده:

 

((دنیای کنونی به عرصه چالش فرهنگ قدیمی و مبتنی بر خاستگاه های اعتقادی و محصول تجارب تاریخ گذشته با فرهنگ جدید و ناشی از تحولات عظیم علم و دانش و تجددگرایی بدل شده است. .....

در این میدان ضرر طرد تام و کامل فرهنگ غرب هم بدون شناخت کامل و جامع از آن، کمتر از خود باختگی یاد شده نمی باشد و موجب عدم بالندگی و سکون فرهنگ ملی خواهد شد.... مقوله زنان نیز یکی از موضوعاتی است که درگیر همین تضاد می باشد.))  (1)

جملات فوق بطور اتفاقی از میان صدها مقا له با دیدگاههای  های کم وبیش مشابه انتخاب شدند . در این جملات   - درک مدرنیسم و جدال آن با سنت  برخاسته از تاریخ ومذهب و تحولات ناشی از علم وتکنولژی  که در قالب تجدد گرایی بسوی ما آمد ه و موضع درستی که ما باید اتخاذ کنیم  یعنی طرد کامل از فرهنگ غرب نداشته زیرا این حالت کمتر از غرب زدگی نیست.  ودر نهایت اینکه موضوع زن نیز یکی از موضوعاتی است که در گیر این تضاد شده-

 این ها جملاتی از یک بانوی ناشناخته  ایرانی است  . البته از این  نوع اندیشه ها  امروز بطور شفاف  وخرد مندانه توسط بانوان  بیان می گردند؟ اما اگر یک بانوی ایرانی چنین حرفهایی که امروزه  عادی تلقی می شود   را  در 50 سال قبل بیان می نمود  گوینده آن بعنوان یک دانشمند بزرگ در عرصه فرهنگ  و شخصیت مبارز در  راه آزادی ؛ ورهبرنجات از استعمار  و غرب زدگی محسوب می گشت؟نتیجه اینکه بی شک زنان ما به رشد شگرف ووالایی دست یافته اند که می توانند  این مطالب را بسهولت  مطرح کرده و کفتار آنها عادی تلقی شوند .پس باید بخود ببالیم وافتخار کنیم  ولی در کنار این افتخارباید دو مطلب دیگر را نیزاز خود پرسش نماییم که جای بسی تامل دارد .

1- چرا اینگونه حرف هارا زنا ن  کشور ما در یکصد سال قبل نزدندوچه عوامل باز دارنده ای وجود داشت که ما باید پس از یک دوره غرق شدن در  میدان غرب زدگی و پشت سر گذاشتن دوانقلاب وچند کودتا ونهضت  وزندان وشکنجه شدن ها و آشوب ها به اینجا برسیم  ؟ کوتاهی های ما چه بود ند که نباید همان موقع به این آگاهی برسیم  و چرا آن چنان خود باختگی  ها ایجاد گشت  که تا امروز بازهم  مسله زن همچنان موضوع اول تضاد سنت ومدرنیسم است؟  

  آیا اگر ما  ما فرافکنی کنیم وهمه چیز را بر گردن غرب بیندازیم  درست است ؟  وواقعا به جواب اصلی رسیده ایم ؟آیا این اصل را باور نداریم که  غرب واستعمار جایی نرفته وکاری نکرده  اند  مگر آنکه ابتدا زمینه حضور  و عرصه  کار خود را یافته و سپس به آنجا قدم گذاشته اند .  در هر حال ما باید روشن کنیم که سهم ما از این اشتباه  وکوتاهی  ها چیست  ونقاط  ضعف و قوت ما کجا بوده ؟ تا بتوانیم نسبت به حال و آینده تصمیم بگیریم  .بویژه آنکه در باره غرب و استعمار وشگرد های آنها فراوان سخن گفته ایم   بطوری که به تکرار مکررات کسل کننده تبدیل شده است  بلی حال نوبت از خود وکو تاهی های خود گفتن است.

2- سوال بعدی این است که چه کنیم  در دنیای کنونی ودر کشور ما  موضوع زن از  مشکلات  اولیه برخورد سنت ومدرنیسم  خارج شود روال عادی  اما روبه رشدخود را بیابد  تا  آنکه نظیر ما  یکصد سال دیگر فرزندان ما تاسف نخورند  وهمین پرسش را نداشته باشند که چه عواملی موجب کندی رشد زنان گشت و  چه عواملی اجازه نمی داد که فرهنگ وجایگاه زنان  بسرعت  مسیررشد  خود را طی کنند .

یا بگونه دیگر این پرسش را مطرح کنیم . چرا با نوان  بایستی با دادن صد ها هزینه نا بجا به  آنجایی برسند که چند دهه دیگر خوهند رسید  ؟ آیا نمی شود بدون پرداخت آن هزینه ها و فشارها چار چوب درستی را طراحی کنیم وازتعصب و جهالت ها دست برداریم  وبا جمود وتحجر مبارزه کنیم ؛ تا آن مسیر رشد بسهولت  طی شود .ذکر یک مثال  این سخن  را بخوبی روشن می کند. برای نمونه زمانی  مدرسه جدید  و یا دانشگاه رفتن  برای دختران سنت گرا ننگ وغلط تلقی می گشت ویا جنس زن  بهر دلیلی اجازه نمایندگی در  مجلس شورای ملی  را نداشت.   اما با سختیهای زیاد  این راهها  برای آنها  باز شد  . امروزه  هم رییس جمهور شدن برای زنان ما ؛  به تعبیر برخی  از آقایان سراغ خانه کد خدا گرفتن است در حالی که در ده راهشان نمی دهند  .  اما آنچه مسلم است  و به  هر قیمتی باشد طی یکی دونسل دیگر بطور حتم  زنان به این حق دست خواهند یافت  و آن نسل   بما خوا هند خندید که  ما در این دوران چه افکار ارتجاعی داشته ایم  وچرا اجازه نمی دادیم که آنها رییس جمهور شوند ؟حال باید  پرسید که  مدرنیسم در این نوع ماجرا ها چه گناهی بر عهده دارد وما چه گناهی ؟      از این دست مسایل در گذشته فراوان بوده اند که  گا ه جرم  تعصب های جاهلانه خود را  بر عهده مدرنیسم اندداخته ایم  ونتوانسته ایم  مرزهای این دو را تفکیک کنیم . بطور مسلم  تا زمانی که نپذیریم در جامعه سنتی ما  ستم به زن رواج داشته  و بخش مهمی از روی آوری به تجدد گرایی غربی در واکنش به این ستم  نهادینه شده بود  نمی توانیم  نگاه درستی به این موضوع داشته باشیم . گرچه اصل تجدد گرایی لجام گسیخته غربی هم که حتی به نهضت عریان گری زنان  نیز مبدل گشت   نتیجه ستم به زنان در دوره قرون وسطی در خود اروپا  بود که با چنین واکنش تندی روبرو گشت  واز بستر درست  ومنطقی خارج شد . بلی

(( به طور کلی تاریخچه تجددگرایی زنان گویای این مطالب است که علیرغم این که این روند در مسیر و اهداف خود دچار لغزش و انحراف از موازین اصولی و بحران افراط و تفریط گردیده است، اما پیدایش این جنبش و خلق چنین پدیده تاریخی، بر اصل «ستم ستیزی » استوار است. بسیاری از زنان معتقد به نظریه آزادگرایی، چیزی بیشتر از یک واکنش انتقادی نسبت به نقش اجتماعی خود نداشته اند. برخی آن را یک حساسیت مبارزاتی علیه همه اشکال ستم نسبت به زنان دانسته اند. ظلم اجتماعی اعمال شده به هر دو قشر زن و مرد موجب استیصال هر دو از ناعدالتی است. مقوله تجددگرایی و جنبش های زنان نیز خود از این مورد سر چشمه گرفته است – (2)

 ما برای ترسیم راه آینده  ناچار از نگاهی گذرا  به راه طی شده داریم .در این راستا  می توان  در چهار محور  زیر ؛  پله های طی شده را یافته تا پلهء کنونی وبعدی  خود رابیابیم

الف- ابتدا باید  گونه هایی از ستم نهادینه شده  به زن در فضای تاریخی  خویش را ببینیم  که  چگونه گریزی جز روی آوری به مدرنیسم برای نجات از آن ستم ها  برای خود نمیدید ..

ب- گونه هایی از عصیان  افراطی  جنس زن بر علیه وضع فوق  رایافته  و سر نوشت آن را در دو نوع برخورد خودی ها وغربی ها  با این عصیان ها ملاحظه نماییم .

ج- موضع انفعالی سیاستمداران حاکم را در بر خورد با خواست تجدد گرایان افراطی  وبکار بردن زور و قدرت برای ایجاد عریان گری دریابیم .

د- دفاع روشنفکران  قایم به فرهنگ خویش ورهبران آگاه دینی  را ملاحظه نماییم .

ه- ناکار آمدی زور  برای موفقیت حکومت ها در ایجاد عریان گری ویا برعکس آن در  مبارزه با   تجدد زدایی  را ارزیابی کنیم.وراه چاره درستی را بیاندیشیم .

بیگ بانگ برخورد

      نخستین برخورد و رویارویی   تمدن غرب با داشته های ما که از میراث تمدن اسلامی باقی مانده بود   را چیزی مشابه   بیگ بانگ آفرینش باید قلمداد کرد  زیرا آنها به اوج صنعت رسیده وما در آخرین درجات هبوط تمدنی بسر می بردیم  . دکتر حسین محبو بی اردکانی نویسنده کتاب- تاریخ موسسات تمدنی جدید در ایران  –  در مقدمه کتاب خود می گوید که بیداری ناگهانی ما در برخورد با تمدن غرب  آنچنان ناگهانی بود که ما از خود  بی اختیار شدیم و در این باره خاطره ای از پدر بزرگ خود آورده  است که برای اولین بارهواپیماهای غول پیکر و  پر صدای متفقین از  فضای  روستای پدر بزرگش عبور کرده بودند و پدربزرگ  او که در سرویس بهداشتی مشغول  بوده از ترس این صدا   در حالی که عریان بوده فرار  می کند  وفریاد  می زده است صیحه آسمانی؛ صیحه آسمانی .  اردکانی معتقد است بیداری ما در برابر تمدن غرب نظیر برخاستن پدر بزرگش  از سر و صدای هواپیما بوده است که بطور کلی   مبهوت وبی اراده  و عریان شده است.  (3)

البته اگر بخواهیم با نگاه مثبت به غرب زدگی  خودمان   بنگریم باید بگوییم که بدلیل روح والای  کمال طلبی  که در ما وجود دارد  ماحق داشتیم  نسبت به پیشرفت  غربی ها شیفته شویم ونظیر  یک عاشق ؛  دیوانه آن پیشرفت ها گردیم . به بیان دیگر حق ما بود که در آن مقطع غرب زده شویم  . اما پرسش این است که آیا  پدر بزرک اردکانی حق داشته بعد از متوجه شدن موضوع باز هم در خیابانها عریان بگردد ؟ یا بعد از بخود آمدن باید  بی درنگ  زمام اختیار خودش را بدست گیرد وخود را جمع کند ؟ از طرف دیگر آیا حق داریم شخصیت  آن پدر بزرگ را  بدلیل ترس او  از صدای هواپیما  سرزنش کنیم  واورا بی شخصیت قلمداد کنیم  ؟        راستی اگر خود ما در آن مقطع  و  بطور ناکهانی با تمدن غرب روبرو می شدیم  غرب زده نمی گشتیم ؟ پس این همه اهانت بیجا  به روشنفکران اولیه که مبهوت  آن   بیگ بنگ شدند  برای چیست ؟

در هر حال نباید فراموش کنیم که اگر در برخورد با تجدد غرب گروه کوچکی از  زنان پوشش خود را از دست دادند  به همان نسبت مردان  هم اندیشه خود را که از پوشش مهم ترست از دست دادند .  اما چرا ؟  بد نیست ابتدا نگاهی به ستم های نهادینه شده علیه زن در جامعه خود بیندازیم .

        ستم های  نهادینه شده  -  واقعیت این است که تاریخ ما تاریخ مذکر بود ه وانواع  ستم های نهادینه شده در برتری مرد نسبت به زن  مورد افتخار ما بوده است. اما مهم ترین ستم نهادینه شده برعلیه زن  در طول تاریخ این بود که  او حق سیاست ورزیدن جز از طریق سوگلی حرمسرا شدن ودر هنگام همخوابی  ومعاشقه بازی باشاهان وبزرگان   ویا مادر وخواهر شاهان ودرون  دربار وقصر آنها  بودن  را نداشت . اگرچه در دوره ساسانی یکی دوزن به پادشاهی رسیدند ولی  با وجود  یک  ویا دو گل ؛  بهار حضور سیاسی برای زنان  ایجاد نگشت و این ها استثنایی برقاعده بزرگ بودند .  به همین خاطر اغلب زنان در باری که همه چیز را می فهمیدند همیشه بازیچه بوده  و دچار عقده بازیگرنبودن شده و موضع منفی وباز دارنده بر علیه مردان بزرگ داشته اند. سعایت مادر ناصرالدین شاه برای کشتن امیر کبیر نمونه ای از سیاست ورزی منفی  درون حرمسرا در زمان ورود تجدد به سرا پرده حکومت قاجار  است .

آیا اگر زنان می توانستند بطور رسمی در قدرت حضور داشته باشند  ووزیر ووالی وپادشاه شوند  چنین فرایند هایی طی می شد ؟و دررویارویی  با تجدد غربی ها همین برخورد را داشتند ؟.ناراحتی از این وضع در همه طبقات اجتماعی حتی در میان شاهزادگان وجود داشت  چنانچه در خاطرات دختر ناصرالدین شاه می خوانیم که:

((دختر ناصرالدين شاه، خاطرات خود را با عنوان خاطرات تاج السلطنه در سال 1343 ق / 1303 ش به قلم آورد و در آن مسائل جديدي در حوزه ي امور زنان مطرح کرد، مي نويسد:
اگر زن ها در اين مملکت مانند ساير ممالک آزاد بودند و حقوق خود را مقابل داشته و مي توانستند در امور مملکت و سياسي داخل بشوند و ترقي کنند يقينا من راه ترقي خود را در وزير شدن و پايمال کردن حقوق مردم و خوردن مال مسلمانان و فروختن وطن عزيز خود نمي دانستم  . 
افسوس که زن هاي ايراني از نوع انسان مجزا شده و جزو بهايم و وحوش هستند و صبح تا شام در يک محبس نا اميدانه زندگاني مي کنند و دچار يک فشارهاي سخت و بدبختي هاي ناگواري عمر مي گذرانند.

در جاي ديگر مي نويسد: «زندگاني زن هاي ايران از دو چيز ترکيب شده: يکي سياه و ديگري سفيد. در موقع بيرون آمدن و گردش کردن هياکل موحش سياه عزا و در موقع مرگ، کفن هاي سفيد. و من که يکي از همين زن هاي بدبخت هستم آن کفن سفيد را ترجيح به آن هيکل موحش عزا داده، و هميشه پوشش آن ملبوس را انکار دارم». 
و نيز تکليف زن هاي ايراني را چنين شرح مي دهد: «استرداد حقوق خود مانند زن هاي اروپايي، تربيت اطفال، کمک کردن به مردها مانند زن هاي اروپايي، پاکي و عفت، وطن دوستي، خدمت به نوع، طرد کردن تنبلي و خانه نشيني با برداشتن نقاب...

... بجز کارهاي نظري در اين دوره شکل گيري انجمن هاي زنانه از قبيل انجمن آزادي زنان اتحاديه ي غيبي نسوان (1907 م)، انجمن مخدرات وطن (1910 م؛ و ... و نيز نشريات اختصاصي مسائل زنان مانند دانش، شکوفه، زبان زنان، نامه ي بانوان، عالم نسوان، جهان زنان، جهان نسوان وطن خواه، مجله ي نسوان، مجله ي سعادت نسوان شرق و دختران ايران - (6)  منتشر گشته اند

که نشان میدهد زنان در این دوره تلاش های اجتماعی داشته اما بطور جدی ودر عمل برای افزایش جایگاه سیاسی واجتماعی آنان   راهگشا نبود وکار به آنجا میرسد که دختر ناصالدین شاه هم برای یافتن جایگاه سیاسی ؛   نقاب  صورت زنان را که بالاخره در دوران  انقلاب مشروطه بر داشته شد را دشمن و عمل باز دارنده زنان برای رسیدن به جایگاه سیاسی میداند  

جلو گیری از تحصیل دختران -  ستم نهادینه شده دیگری بود  که هنوز در گوشه وکنار کشورخود ما  ویا در اندیشه طرفداران طالبان  افغانستان که این کشور تا نزدیک دو قرن قبل یکی از استانهای کشور مابود بخوبی دیده می شود . تا پایان دوره قاجار فقط دخترانی  در خانواده ملاها و یا خوانین  وبا  امکان معلم خصوصی و با هدف آموزش خواندن قران ومتون دینی  حق تحصیل می یافتند  ؛ برای بقیه زنان  نه تنها امکان تحصیل فراهم نمی شد بلکه اغلب جلو گیری می گشت ..تا جایی که در سال اول ودوم انقلاب مشروطه اولین مدارس نوین آموزش دختران توسط برخی زنان فعال  سیاسی راه اندازی می شود اما مخالفان  انقلاب مشروطه با برخی از انها برخورد می کنند و  زنی را که مدرسه ایجاد کرده وشاگردان ومعلمان اورا ؛   کتک می زدندو به آنها  فحاشی می کردندومدرسه را بپشتوانه یکی از علمایی که اگر توانسته بود مجلس رانیز تعطیل می کرد  دیگر چه رسد به یک مدرسه ؛ تعطیل  کردند. به گفته زیر دقت شود

((..خانم بی بی وزیرف (همسر موسی خان میر پنج) زنی منورالفکر از اهالی و تحصیل کرده قفقاز بود. ایشان با توجه به اینکه تربیت یافته فضای غیر دینی قفقاز بود، سعی می کرد تا فرهنگ غیر دینی خاص جوامع غربی را در ایران رواج دهد، برای همین علاوه بر تأسیس مدرسه دخترانه و دادن آموزش های غیر دینی به آنها  ؛ یکی دیگر از کارهای بی بی وزیرف آن بود که زنان را فرا می خواند تا در روزهای آخر هفته در خانه او گرد آیند و ضمن نوشیدن قهوه و کشیدن قلیان درباره موضوعات سیاسی خصوصاً از منافع دولت مشروطه (به سبک غربی) بحث کنند و معمولاً خود ایشان سخنران آن جلسات بود. طبیعی بود که این قبیل اقدامات از دید عموم مردم مذهبی وعلما پنهان نمی ماند. ایشان اقدامات تشویقی بسیاری را جهت جلب نظر عامه نسبت به مدرسه خود پی گرفت، ولی علی رغم این، مدرسه او همچنان مورد اعتراض مردم قرار می گرفت و زنها، شاگردان و معلم های مدرسهء او را مورد حمله فیزیکی و لفظی قرار می دادند.

بنابراین پس از بازگشایی این مدرسه در سال ۱۳۲۴ ه .ق (در زمان تصدی وزارت معارف توسط صنیع الدوله)، به جهت روندی که در تربیت غیر دینی دختران در این مدارس در پیش گرفته شده بود و آموزش و پرورش غربی معیار اصلی آنها بود، از طرف روحانیونی چون شیخ...( حذف نام از این نگارنده است – ن) با مخالفت شدیدی روبرو شد و آنها تاسیس چنین مدارسی را مایه وحشت و حیرت روِ سا و ائمه جماعت و قاطبه` مقدسین و متدینین دانستند. بنابراین در تاریخ اوائل صفر ۱۳۲۵ ق، هیاهو و جنجال گسترده ای در تهران همراه شد و مخالفان در لوایحی که علیه این مدرسه منتشر کردند چنین استدلال می کردند که : این مدرسه را بیگانگان به منظور رواج بی عفتی دایر کرده اند. حتی مستر مارلینگ (کاردار وقت سفارت انگلستان در تهران) در گزارش ۱۶ ژوئیه ۱۹۰۸م به سر ادواردگری (وزیر امور خارجه انگلستان) می نویسد که در شهر شایع شده است که این مدرسه با تلقین همسر یکی از غلامان ما تشکیل شده است و ادامه می دهد که واقعیت مطلب این است که زن مزبور (بی بی خانم وزیرف) در طبقه خود بر خلاف معمول، زنی است که خوب تحصیل کرده و سه ماه است که یک مدرسه دخترانه تشکیل داده است که دختران اشخاص خیلی محترم در آن درس می خوانند. سن بیشتر شاگردان هم کمتر از چهارده سال است ))(5)

دقت شود که از متن گفتار  فوق با توجه به در نظر گرفتن سیمای مخالفان  آن مدرسه ؛ که اگر توانسته بودند تفکیک قوارانیز جمع کرده بودند   می توان گفت   احتمالا منظور از آموزش های غیر دینی ؛گفتن همان  مسایل سیاسی ودفاع رییس مدرسه از مشروطه  می تواند   باشد  که مورد قبول طرفداران شیخ نبوده است  وچون دیده اند که  مطالبی مشابه  مکتب خانه های قبلی  تدریس نمی نمایند از کار او  حیرت کرده اند  . البته اگر این مخالفان ؛ خودشان مدرسه ای نوین وبا محتوای علوم جدید همراه با فرهنگ خودی بعنوان الگو ی مدرسه ای  بومی ایجاد می کردند امکان مقایسه  میان این دو وجود داشت  اما بدلیل اینکه مخالفان فقط دارای مکتب خانه های سنتی بودند  در مقایسه میان  این دو ؛ یکی را  دینی ودیگری غیر را دینی  نباید قلمداد  نمود.این مقایسه  مبنی بر غیردینی  ویا ضد دینی بودن  درست نیست .  چرا که   برخی افراد  در  همین  روزها  که در حال  نگارش این کلمات هستیم   مثلا درس  ریاضیات را غیر دینی و علوم حوزوی را دینی  وحتی  علوم سیاسی و جامعه شناسی را ضد دینی می دانند.  در باب مشروطه نیز  تفکیک قوا وداشتن مجلس شورا را نیز غربی می دانند.

 اما  از این گونه دفاعیات  که بگذریم وکار تعطیل نمودن آن  مدرسه راهم کاری بسیار  درست بدانیم جای یک   پرسش بسیار مهم دیگری خالی  است اینکه  ؛ از آنجا که پیامبر اکرم  (ص)  در امور خیر؛ خودش  پیشتاز بود و آنهمه در باره علم هم سفارش داده است آیا می توان از این گناه نابخشودنی گذشت که در آن دوره  تجدد خواهی عمومی ونیاز به یک تحول اساسی  ؛ چرا باید مردم مذهبی  بنشینند تا زنی تحصیل کرده از قفقاز بیاید مدرسه ایجاد کند و این آقایان به عنوان دفاع از دین  فقط هنر شان این باشد که اورا بزنند و یا به شاگردان کمتر از 14 ساله او    فحاشی کنند  و بد تر اینکه حالا  ما  هم  این حرکت آنهارا  در راستای دفاع از دین تایید وتحسین  کنیم  .راستی  عجب منطقی داریم   ؟ چرا خود این حضرات با امکانلت فراوانی  مالی که داشتند پیشتاز  راه اندازی مدارس  دخترانه به سبک نوین  نشدند  .چراباید   مسیحیان و یا یک زن قفقازی پیشتاز شده و دختران را بگفته آنها  به راه  انحراف ببرد؟ راستی ساختن مدرسه های نوین که در حال حاضر  ثواب  ساختن آن را کمتر از  ساختن مسجد نمی دانیم با کجای اسلام در تعارض بود که با وجود نیاز  بسیارزیاد تر  جامعه آنروز  ؛ توسط خود علما ومردم مذهبی  پای نگرفت ؟ آیا نمی شد این ثواب را آن ها   ببرند  و همه آن را برای زمان ما باقی نگذارند ؟ چنانچه خواهیم گفت  از آنجا که راه ورودی اصلی آنچه موجب  تجدد وغرب زدگی زنان کشور  ما بود ه از راه  تحصیل آنان  بود؛  لذا بجای فرافکنی  باید اعتراف کنیم که ما کوتاهی اساسی در این باره داشته ایم .  به همین دلیل است  که  پس از پیروزی انقلاب اسلامی و حل موضوع تحصیل بانوان  و با ایجاد فضای گسترده وراههای گوناگون و مناسب که برای تحصیل آنان فراهم گشته  این مشکل در حال رفع شدن ودر حال بازگشت به خویشتن می باشند .

تحقیر زنا ن-  در دوره قاجار نه تنها در اوج ذلت تمدنی بودیم بلکه در اوج تحقیر زن نیز قرار داشتیم واین یک واقعیت است  شاید یکی از ریشه های اصلی این تحقیر از تعصب سنتی شدیدی بر می خواست که در همه حوادث مشهود بود چنانچه  سرعت عمل در کشتن گریبایدف بازتاب سریع این تعصب را بخوبی نشان  میدهد  اما این تعصب سر سختانه در مقابل اجانب ؛  در درون خانه و اجتماع خودمان منشا شکست شخصیت زن بود چراکه از حضور آنها در صحنه های اجتماعی بشدت جلوگیری می کردوشرایط بگونه ای بود که حتی باوجود نقشی که زنان در پیدایش انقلاب مشروطه ایفا کردند ولی از همان ابتدا نمایندگی زنان در مجلس  ومدیریت آنها منتفی اعلام گشت و آنها را به خانه برگشت  دادند . ((زنان در جريان مشروطه نشان دادند كه استعداد فعاليت در امور اجتماعي را دارند. اجتماع زنان در اطراف مظفرالدين‌شاه براي بازگشت علما به تهران نشان از حساسيت زنان ايران در مسايل اجتماعي ـ ديني داشت)) ( 6 )

ابزار شهوت رانی قرار دادن بانوان جنبه دیگر تحقیر شخصیت زن بود ه که در سر آغازاین دوره رواج داشته است  مثلا فتحعلیشاه که باید الگوی مردم قرار گیرد خودش تعداد غیر قابل شمارش زن را  (تعداد زنان وی را متفاوت ذکر کرده‌اند. سرهنگ دروویل فرانسوی ۷۰۰ و سرهنگ استوارت که یک سال بعد از مرگ او به ایران آمده ۱۰۰ و بی نینگ ۸۰۰ و مادام دیولافوا ۷۰۰ و مارخام ۳۰۰ و سپهر بیش از هزار یاد کرده‌اند) (7) آنهارا گروهی ؛  .  همچون گله گوسفند در حرمسرای خود  جمع آورده است واز یکسو افغانستان از دست می رود واز سوی دیگر قسمتی از آذ ربایجان  ؛ روس ها از شمال وانگلیسی ها از جنوب برای اشغال کشور  می آیند  اما مردم به حصیر بافی وعلما به نگارش کتاب اخلاق مشغولند ؛  ویک خمینی کبیر  د ر میان آنها نیست که فریاد بر آرد چرا دست از عیاشی برنداشته وبداد مملکت نمی رسید؟ ای مردم ؛ ای حوزه ها؛  ای تهران؛ ای مشهد ؛ ای اصفهان من اخطار می کنم  کشور در خطر است ... ؟  

              راستی آیا چنین حرمسراهایی را ما در جهان ازابتدای تاریخ تاکنون سراغ داریم  ؟   و کشور ما با داشتن چنین پادشاهانی در زمانی که انقلاب صنعتی در گوشه دیگر جهان رقم می خورد می توانست رقابت کند ؟   و مستعمره آنها نشود وفرهنگ آنها بسوی ما سرازیر نشود ؟  ما چگونه می توانیم این کوتاهی های خود را نادیده گرفته وجرم غرب زدگی  وتجدد گرایی زنان را بدوش دیگران بیندازیم ؟ وجدان وقوه قضاوت  ما کجا رفته است ؟

راه انحرافی وحمایت اجانب -  فشار های فراوان به بانوان که از جنبه های  مختلف  وجود داشت  موجب  دونوع عصیانگری شد   برخی چون  قره العین به راه انحرافی رفته وبیگانگان هم ازبیراهه رفتن آنها حمایت کردند  برخی نیز  مجموعه ای  از عقده های تاریخی را در اندیشه و در دل نسل آینده و  فرزندان خود  کشت کردند   که در دوره رضا شاه به عصیان تجدد طلبی تبدیل شد که خواهیم گفت .

         ماجرای  قره العین  را در کتاب((نقش سیاسی ادوارد  برون در ایران))  نگارش این نویسنده بطور مبسوط می توان دید   بطور خلاصه اینکه او زن زیبایی از افراد پیرو فرقه باب است که در یک محفل مذهبی  عمومی وارد می شو د وآیه -فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر- را می خواند و در برابر مردان وزنان    کشف حجاب نموده واعلام می کند که احکام شریعت از همه بر داشته شد و همه از این پس آزادندکه هرگونه می خواهند زندگی کنند.. . افرادی که در انجا بوده اند بسیار ناراحت شده حتی یکی از مردها  بنام عبدالخالق اصفهانی چاقوی خود را بیرون کشیده  وگلوی خودش را می برد  وبه این طرف و انطرف می دویده  ؛ قره العین بی تفاوت نسبت به او به سخنان خود ادامه می داده است ... ادوارد برون در توصیف این زن  وکارش اورا یک قهرمان شجاع قلمداد کرده است   و اوصافی درحد یک قدیس برای او  آورده که این اوصافی را که براون برای او گفته است در اغلب کتاب های بابی ها وبهایی ها در باره قره العین  بعنوان یک زن قدیس آورده  و به  سخنان براون استناد کرده اند  .(8)

 این اولین حمایت رسمی اجانب از عریانگری در کشور ماست که در کتاب ها دیده شده است  واین زن پایه عریان گری را بجای صدها راه دیگر که باید طی می شد  به عنوان راه مبارزه با وضع موجود پایه ریزی کرد  که در آن شرایط با هیچ عقل  ومنطقی سازگار نبود  و  نه تنها مشکلی را حل نکرد بلکه تند روی او  مشکلات فراوان دیگری برای زنان این کشور ایجاد  کرد وبه تاریخ  ملت ما تحمیل نمود که تا کنون ادامه دارد .

 

اما در برخورد با غرب مشکل ما چه بود ؟

          مشکل اصلی در ناشناخته بودن غرب و این  اعجوبه ای بود که بطور ناگهانی رودر روی ما قرار گرفت و شاه ودر بار وعلما را به( نه )گفتن  واداشت .  مردم در برابر دعوت روشنفکران دینی (نظیر سید جمال ) وروشنفکران غیر دینی نظیر (میرزا ملکم ) و در برابر و رود کالا واندیشه های مختلف  غربی  بسوی علما پناه می بردند  وآنها هم  بدلیل ناشناخته بودن و  ترس از عواقب آن  به همه چیز  - نه  - می گفتند.

((اگر از مشروطیت که یک آری بزرگ ازطرف برخی از علما به مردم بود در گذریم در هیچ دورانی به اندازه دوره قاجار  با  (   نهء   ) علمارو برو نمی شویم

اگر به استدلال ملا علی کنی در مخالفت با ایجاد راه آهن که آیینه تمام نمای تکنولوژی غرب در آن دوره بود  دقت کنیم  علت این موضوع بخوبی روشن می شود . ایشان در نامه ای به ناصرالدین شاه مینویسد : ساختن راه آهن موجب می شودکه جماعت اروپایی به ایران سرازیر شوند  با هجوم عموم فرنگیان در بلاد ایران از  راه آهن؛  کدام عالمی در ایران خواهد ماند واگر بماند جان و نفسی داشته باشد که یکدفعه وادینا  و  واویلا بگوید-  این همان راه آهن است که پس از مشروطه مرحوم مدرس در مجلس شورا از آن دفاع کرد وآنرا بزرگترین قدم خدمت در راه اعتلای مردم شمرد  ))  (9)

 علما ومراجع بزرگ  برای شناختن غرب  نیز به آنجا سفر نکردند وچند طلبه ای  مثل تقی زاده  هم که به غرب سفر کردند آنچنان شیفته شدند که عمامه را کنار گذاشتند وبتبلیغ غرب پرداختند.  شخصیت  روشنفکر دینی بزرگی چون سید جمال هم که به غرب رفت و به ماهیت غرب واقف شد و  از دل اروپا  اقدام به انتشار مجله نمود و سپس به ایران آمد تا  خوبی ها وبدی های این هیولای ناشناخته را بشناساند   آنچنان تنها ماند  که اورا بر الاغ سوار کردندو برای مکان  تبعید ش نظیر امام خمینی بسوی  کشور عثمانی (عراق وترکیه و..  امروزی )  بردند و بعد از گذر از مرزها   رهایش کردند. اما میان این دو رویداد  یک تفاوت اساسی وجود داشت اینکه  در آن موقع نه بازار تهران بسته شد ونه در ورامین واصفهان وشیراز  قیام شد بلکه فقط میرزا رضا کرمانی بدلیل علاقه شخصی  خودش که  به سید داشت   شاه را کشت   ولی  دیگران در همه این موارد روزه سکوت گرفته بودند وهیچکدام دم بر نیاوردند.

 بهر حال ما اکنون به سید جمال افتخار می کنیم ولی باید بدانیم  که در آن زمان اورا تحویل نگرفته  وحمایت نکردند تا شایدراهی بگشاید . بنابر این بجای افتخا ر نمودن به او  باید  تاسف بخوریم که در کشور مصر؛ علما ودرکشور عثمانی زمامداران اورا تحویل گرفتند واز وجودش بهره ها بردند اما در ایران  که وطن خودش بود هیچکس اورا تحویل نگرفت بلکه به تهمت بابی بودن اورا تبعید نمودند . .نهایت اینکه این بن بست ها ونه گفتن ها و اختلاف بر سر مشروطه و تضعیف آن ادامه داشت   ومردم در ندانم کاری  اسیر بودند  اما باتمام این مشکلات ؛  انقلاب مشروطه در تغییر اندیشه و نگرش به ارزشهای سنتی در عرصه تفکر  نسبت به بانوان  تحول ایجاد نمود .

 

 

انقلاب مشروطه چه کرد؟

 

 انقلاب مشروطه بنیان های نظری حکومت را دگر گون ساخت اما در عمل نتوانست برای زنان گام عملی بردارد  بلکه تبعیض در عرصه سیاسی را  برای زنان زیر پوشش قانون در آورد ه ورسمی وعلنی نمود  به بیان دیگر  انقلاب مشروطه مطالبات خفته زنان جامعه رابیدار نمود وبه پرواز در آورد اما در عمل  تبعیض در حوزه سیاسی را قانونی نمود  وبا چوب قانو ن آنهارا به عرصه سیاسی راه ندادند بلکه  به خانه ها برگردانیدند .

((  انقلاب مشروطه، ورود به دوران جديدي از حيات تاريخي را پايه‌ريزي كرد. در آن دوره، گروه‌هاي اجتماعي، طبقاتي و جنسي با موضوعاتي چون آزادي، برابري، قانون و حقوق انساني آشنايي يافته، علم و عمل خود را براي به دست آوردن آن‌ها به كار گرفتند. اين نهضت حتي باعث بيداري اجتماعي زنان شد كه تا آن دوره،‌ فاقد حقوق سياسي و اجتماعي و امتيازهاي فرهنگي بودند.
اولين بارقه‌هاي توجه به زنان را در ادبيات مشروطه مي‌توان يافت  در روزنامه‌ها كتاب‌هايي كه در اين دوره منتشر شد، مجموعه‌اي از خواست‌هاي ترقي‌خواهانه‌ي نويسندگان را در زمينه‌هاي اجتماعي، مذهبي و علمي نمايان مي‌ساخت و اين نتيجه‌ي نگرش تازه‌ي مردم و جامعه، نسبت به زنان بود. سال‌هاي نخستين پس از انقلاب مشروطه، دوره‌اي است كه در آن، هر گروه اجتماعي و حتي زنان در جست‌و‌جوي هويت و امنيت برآمده‌اند-)) (10) 

 

اما  این انقلاب با وجود تغیرات وسیع در بینش سیاسی  ولی در عمل نتوانست برای زنان گام عملی بردارد  بلکه برعکس ؛  تبعیض در عرصه سیاسی را زیر پوشش قانون در آورد و به آن رسمیت بخشید .

((... قانون  اساسي  مشروطه ، سلطنت  را به  صورت  حق  انحصاري  اولاد و اعقاب  ذكور خانواده ي  سلطنتي  نسلاً بعد نسل  به  رسميت  شناخت  و بدين  ترتيب  بر جبين  مشروطيت  از همان  آغازِ تدوين  منشور، سايه اي  از نابرابري نشست  كه  پيامد ناگزير آن  تدوين  قوانين  مبتني  بر مرزبندي هاي  جنسيتي  بود. ناگفته  پيداست  كه  اين  مرزبندي  جنسيتي ، مشروطه خواهي  را از محتواي  فلسفي  و مباني  آزادي خواهانه ي  آن  جدا مي ساخت . به  تبع  يك چنين  تخصيص  ناموزون  جنسيتي  بود كه  قانون  انتخابات  نشأت  گرفته  از قانون  اساسي  نيز زنان  را از حق  رأي  دادن  و نماينده  شدن  در پارلمان ، محروم  اعلام  كرد و آنها را در رده ي  صغار و مجانين  و جانيان  قرار داد. بدين  نحو:

           «ماده  10 قانون  انتخابات  مجلس  مصوب  1329 هجري  قمري  ـ اشخاص  ذيل  از انتخاب  كردن  به  طور مطلق  محرومند:

           1 ـ زنان .             2 ـ كساني  كه  خارج  از رشد و يا در تحت  قيمومت  شرعي  هستند.             3 ـ اشخاصي  كه  خروجشان  از دين  حنيف  اسلام  در حضور يكي  از حكام  شرع  جامع الشرايط  به  ثبوت  رسيده  باشد.            4 ـ ورشكستگان  به  تقصير.             5 ـ متكديان  و كساني  كه  به  وسايل  بي شرفانه  تحصيل  معاش  مي نمايند.             6 ـ مرتكبين  قتل  و سرقت  و ساير مقصريني  كه  مستوجب  حدود قانوني  اسلامي  شده اند.            7 ـ مقصرين  سياسي  كه  بر ضد اساس  حكومت  ملي  و استقلال  كشور قيام  كرده اند.»        

     «ماده 13 همان  قانون  ـ اشخاص  ذيل  به  طور مطلق  از حق  انتخاب  شدن  محرومند:

           1 ـ شاهزادگان  بلافصل  يعني  اولاد و برادران  و عمويان  پادشاه  وقت .
           2 ـ زنان .           6 ـ مقصرين  سياسي  كه  بر ضد اساس  حكومت  ملي  و استقلال  مملكت  قيام  و اقدام  كرده اند.»....

       زنان  ايراني  با آنكه  به  موقع  براي  تأمين  خواسته هاي  ملي  قيام  مي كردند، ولي  چنانكه  گذشت  نمي توانستند رأي  بدهند و یا  بر كرسي  نمايندگي  ملت  بنشينند. از طرف  ديگر اصل  دوم  متمم  قانون  اساسي  هم  به  شرحي  كه  گذشت  راه را بر هر نوع  نوآوري  كه  لازمه ي  آن  استفتاء از آقايان  روحانيون  و مراجع  ديني  بود، بست  و تحت تأثير اين  اصل ، حقوق  سياسي  زنان  هرگز حتي  فرصت  طرح  در نهادهاي  قانون گذاري  كشور را كسب  نكرد. ))( 11)

دوران رضا شاه

 

تغییر نگرش و اندیشه ها نسبت به بانوان که در انقلاب مشروطه  ایجاد گشت در جعبه اذهان باقی مانده و به وادی  عمل در نیامد ونوعی زدگی از وضع موجود در زنان طبقات بالا  ایجاد کرد تا آنکه رضاشاه بر سر کار آمد و برای پاسخگویی به این زدگی ها و بر آوردن مطالبات طبقات بالا  دست به اقدام تند کشف حجاب  زد تا بدینوسیله برابری زن ومرد را بنمایش بگذارد .اشتباه اساسی رضا شاه این بود که تسلیم  در خواست عوامانه طبقات بالای جامعه شد زیرا آنها نظیر دختر ناصالدین شاه که( گفته شد  ) فکر می کرد با کنار رفتن نقاب زنان مشکل آنان حل می شود  این طبقه نیز فکر می کردند برای دستیابی زن به موقعیت های بالا  باید حجاب را کنار بزنند  . رضا شاه تسلیم این خواسته شد وهمه نیروی خود را در این راه بکار گرفت اما  بعد از این واقعه ملاحظه شد که با کنارزدن حجاب  نظیر کناررفتن نقاب ؛کاری ساخته نبود و مشکل را حل نکرد.

در دوران رضاشاه اقدامات زیر برای زنان  صورت گرفت :

1-ایجاد زمینه تحصیلات رسمی ( مدرسه تادانشگاه ) برای بانوان

2- استخدام رسمی وراه یابی بانوان به ادارات دولتی  وحضور در مجامع رسمی

3- ایجاد تشکل های ویژه بانوان در  طبقات بالا

4-کشف حجاب ورویکرد به  فرهنگ برهنگی

که برای شرح  رویدادهای فوق به نوشته  فرحناز حسام     بسنده می کنیم

(( با آغاز سلطنت سلسله‌ي پهلوي، در زندگي فردي و اجتماعي زنان ايران وقايع و حوادث دگرگون‌كننده،‌ اتفاق افتاد. در عصر پهلوي، بحران حقوق زن، كه مكتوم و نهفته بود،‌ در شكل‌هاي خشونت‌آميز جلوه كرد. .... 
واقعه‌ي كشف حجاب، مهم‌ترين بهانه براي قلم فرسايي و نقد و تحليل و تفسير درباره‌ي زنان بوده است. موضوع رفع حجاب زنان در 1314 ه‍. ش، بحران حقوق زن در جامعه‌ي ايران را بر ملا ساخت....
به اين ترتيب، دو اتفاق مهم در زندگي اجتماعي زنان در عصر رضا‌شاه روي مي‌دهد: يكي‌ پديده‌ي آموزش زنان است كه پيامد ناخواسته‌ي آن، ايجاد ظرفيت‌هاي اعتراض و انتقاد در ميان زنان است و دوم،‌ تصميم حكومت درباره‌ي نوع پوشش آن‌هاست كه در واقع تجاوز به حريم خصوصي و عادات فرهنگي و ديني آن‌ها تلقي مي‌شود. دو فرايند هم‌زمان؛ از يك سو رشد دادن به زنان و از سويي سركوب اجتماعي آن‌ها، در دوره‌ي واحد تاريخي انجام مي‌شود. اين دو طرح،‌ جنبشي به نيروي اجتماعي زنان داده و حيات منفعل و خاموش زنان را كه در طول قرن‌ها در جامعه‌ي ايران تداوم داشته است،‌ به جرياني پويا و ملتهب تبديل مي‌سازد...، در همين دوره، قوانين انتخاباتي، زنان را مانند صغار و مجانين در رأي دادن و انتخاب شدن منع كرده بود. اين نكات نشان مي‌دهد،‌ تصميماتي كه درباره‌ي زنان گرفته شد فاقد فلسفه‌ي اجتماعي منسجم و انديشيده،‌ بوده..... ، مخصوصاً در سطوح عالي به زنان، اين نيروي اجتماعي را در دهه‌هاي بعد، فعال كرد. زنان تحصيل‌كرده به مرور به زنان شاغل تبديل شدند. آموزش باعث شد زنان آرام‌آرام، تعليم سياسي و فرهنگي ببينند و فعاليت و مشاركت خود را در ميان ساير نيروهاي اجتماعي تثبيت كنند.)) (12)

 ناگفته نماند که دستور کشف حجاب چیزی نظیر زلزله نبود که لحظه ای انجام شود بلکه دستوررضا شاه از پشتوانه تاریخی وفرایند طولانی  بر خوردار بود تا آنکه بر زبان رضاشاه جاری و با تفنگ او اجرا گردید.

قاسم تبريزي اقداماتیکه در راستای زمینه سازی برای این کار صورت گرفته به دوران صفویه کشیده ست  ومیگوید :  
 ((... از دوره صفويه وقتي غربي ها واد ايران شدند زمينه هايي براي بي حجابي در قالب ميسيونر هاي مذهبي چه زن و چه مرد و يا در قالب کوچ دادن ارامنه از ارمنستان به جلفاي اصفهان پديد آمد. اين مسائل را بايد شروع ضعيف بي حجابي در ايران دانست که البته در متن جامعه حضور نداشت. در دربار بي حجابي از زمان فتحعلي شاه شروع مي شود که با سفر بعضي شاهزاده ها به غرب و يا ورود برخي غربي ها به دربار ايران و درون خانوده هاي درباري اين مسئله نمود پيدا مي کند، لباس هاي غربي به عنوان سوغات وارد دربار مي شود. به عنوان مثال در دوره ناصر الدين شاه مي توان به خانمي به نام مادام عباس اشاره کرد که همسر يکي از درباري ها مي شود و بعد از آوردن فرزندي به نام عباس، به مادام عباس مشهور مي شود. کار او طراحي لباس منطبق با الگوي هاي فرانسوي و اروپايي بوده است)) (11)

گفتنی است که :

((اگر چه ماجراي كشف حجاب داراي تاريخچه‌اي ديرين بود و اين حركت رضاخان در واقع اجراي صحنه‌‌اي از اين نمايش طولاني بود اما .

 

 

چهره و پوشاك زنان ايراني در دوره قاجار

كشف حجاب در ايران پديده‌اي ناشي از آشنايي با غرب و تجدد‌خواهي افرادي است كه افكار و زندگي غربي راتجربه كرده‌ بودند. در اين بين اراده دولتمردان نقش مكمل داشته و در اشاعه آن تأثير بسزايي داشته است

اين وضعيت كم و بيش تا پايان دوره قاجار ادامه داشت. ميل حكام قاجار به كشف حجاب و مقاومت خانواده‌ها سبب شد تا پديده كشف حجاب به غير از دربار و محافل نزديك به شاه، رشد چنداني نيابد. ....

... براي رسميت يافتن كشف حجاب، قانون اتحاد شكل البسه و تبديل كلاه در چهار ماده و هشت تبصره در جلسه 6 دي 1307 و در سومين سال پادشاهي رضاخان ـ دوره هفتم قانونگذاري مجلس شوراي ملي ـ به تصويب رسيد. گرچه بسياري از روحانيون از جمله مراجع، ائمه جمعه، مفتي‌هاي اهل سنت و ... از اين مقررات مستثني شدند، امّا اجراي اين قانون با مقاومت‌ گسترده‌اي در تهران و چند شهر ديگر روبرو شد و روحانيون نيز پيشتاز اين مخالفتها بودند.... .

حكومت، قانون كشف حجاب را پيش از اعلام رسمي آن در 17 دي 1314، به ولايت ابلاغ كرده بود. اين قانون در مرحله اجرا با مقاومتهاي خونيني روبرو شد و قيام در مسجد گوهر شاد در تير 1314 از نمونه‌هاي آن است))  (14)

(( ازماه‌ها قبل از رفع حجاب و بعد از آن، مطبوعات ايران مقالات متعددي درباره‌ي آزادي زنان مي‌نوشتند و دستورالعمل‌هايي براي طرز لباس پوشيدن، مدل لباس،‌ آرايش موي سر و امثال آن درج مي‌كردند. همه روزه تصاويري از زنان دانشجو، هنرپيشه،‌ ستاره‌هاي فيلم، زنان خلبان و ورزشكار اروپايي،‌ در روزنامه‌هاي داخلي منعكس مي‌شد. اين تبليغات نه تنها تأثيري عميق در تغيير زندگي اجتماعي برای زنان.......نداشت، بلكه تنها آن‌ها را به سمت و سوي غرب‌زدگي سوق مي‌داد.تنها اثراقدامات رضاشاه  نسبت به زنان كه به سرعت خود را نشان داد، ورود زنان به مشاغل پايين اداري بود))( 15 )

اگر خواسته باشیم علل کلی  رویداد کشف حجاب را شمارش کنیم عبارتند از:

1-پاسخ مثبت درباریان وغرب زدگان عریان  شده  ذهنی  به تجدد گرایی

2-نبود برنامه وراهکار بنیادی در دستگاه رضاشاه  برای رها سازی بانوان  از ستم های نهادینه شده  تاریخی

3-فراگیر شدن  گفتمان  کشف حجاب در کشورهای دیگر  حتی ترکیه وافغانستان در همسایگی ما

4-تقاضای اجتماعی زن برای دستیابی به مطالبات بیدار شده در  انقلاب مشروطه وبی پاسخ ماندن آن  تقاضا  ها  که این مطالبات منحرف شدند و بسوی  مشکل حجاب؛ نشانه رفتند که در ماهیت خود  نوعی  جانشین سازی  برای انحراف ذهنی  همگان  بود.

5- حمایت بی دریغ اجانب از این حرکت.

.

رویا رویی  باکشف حجاب

1- چنانچه گفته شد رفتن بسوی بی حجابی ویا بد حجابی فقط یک دستور ناگهانی رضاخانی نبود بلکه یک جریان تاریخی بود که حتی به قانون تبدیل شد  و این خواسته حداقل در قشر بالا جایگاهی محکم پیدا کرده بود.   پذیرش  کشف حجاب از طرف حکومت و قانونی نمودن واجرای آن  نخستین پاسخ مثبت و فراگیر به یکی از قوی ترین مظاهر تجدد گرایی  غربی  در ایران  است که بجای یک واقعه باید آن را یک مبارزه دو  جانبه  بین سنت ومدرنیسم  در  پروسه طولانی تاریخ ایران  تفسیر کرد .رویدادی که پیامدهای آن هنوز ادامه دارد وهیچ یک از دوطرف کنار نرفته اند . این دو  گرچه یک نهضت را درسال42 ویک انقلاب در59  را  پشت سر گذاشته اما هنوز در این میدان با یکدیگرمبارزه می کنند . بگونه ای که نه زور رضاخان توانست  بی حجابی را نهادینه وهمگانی  کند ونه فشار دوران  ما توانست ریشه بد حجابی را قلع وقمع نماید. به همین دلیل به مشکلی تبدیل  شده است که  هر کس در این کشور می خواهد  سخن از زن وحقوق زنان بگوید ابتدا بسراغ  موضوع حجاب زن می رود . ببیان دیگر  مشکل چادر وحجاب زن  در نزد هر دوطرف   از مشکلات  خود بانوان مهم تر گشته وارزیابی زنان با این ملاک؛  از جانب هر دوطرف سنجش می شود.

2-    موارد دیگری در دوران پهلوی اول رخ داد نظیر  ایجاد زمینه تحصیلات رسمی

( مدرسه تادانشگاه ) برای بانوان و استخدام رسمی وراه یابی بانوان به ادارات دولتی  وحضور در مجامع رسمی  و ایجاد تشکل های ویژه بانوان در  طبقات بالا ؛  که  این ها همگی نیاز جامعه ما بود اما از آنجا که رویکرد  سیاسی فرهنگی این کارها  ساز گاری با محیط وارزشهای فرهنگی ما نداشت  در انظار توده های مردم جایگاهی نیافت  . در حالی که در آغاز در طبقات وابسته به درباریان و وابستگان اقتصادی رژیم رضا شاه بسرعت رو به افزایش بود وبا سرعت کمی در طی دو مرحله دیگر که خواهیم گفت در طبقات پایین تر نیز سرایت کرد.

3- در دوران رضا شاه  روحانیت در موضع تدافعی قرار داشت و به سکوت ویا مبارزه دفاعی روزگار می گذراند اما آثار وموسسات  تمدنی  وتجدد  خواهی  بسرعت در حال ورود بودند بطوری که طی بیست سال چهره کشور نسبت به دوره قاجار بکلی عوض شد  در این زمان افراط در تجدد گرایی بقدری زیاد بود که حتی در داخل  خود وزارت علوم (معارف)کراوات زدن را آموزش می دادند (16) .  در حالی که  حاکمیت درنظریه پردازی و عمل خود فعال ما یشا بود  اما ایده جدیدی از سوی  مدافعان فرهنگ وشریعت ؛ پیرامون ایجاد شرایط جدید برای بانوا ن ارایه نگشت  ودر برابر تهاجم تجدد خواهی  تنها  و در حالت واکنشی باقی    ماندند . این در حالی است که طبقه ای تحصیل کرده از بانوان غیر وابسته به سنت ها در حال شکل گیری بود ولی در طیف مقابل ؛ زنان سنت گرا توصیه به ماندن در خانه می شدند .خانه نشینی برای حفظ حجاب ؛ خودش بلا یی بود که در واکنش به کشف حجاب ایجادگشت  این رویکرد اجباری  نه تنها زنان را از نظر اجتماعی بعقب برد بلکه در طیف  زنا ن سنت گرا  وفرزندان آنها روح انزوا طلبی فرو برد.. که این ضربه بسیار  مرگبار تر از  خود کشف حجاب بود که زنان از ناحیه این شاه خوردند . بنظر این نگارنده این نوع زندانی شدن زنان  یعنی از دست دادن اعتماد بنفس قشر وسیعی از بانوان کشورودور شدن از رشد طبیعی اجتماعی خودشان که بقایای آن هم اکنون نیز  بخوبی دیده می شود. راستی اگر حکومت کاری به پوشش زنان نداشت واین همه هزینه وانرژی  برای بی حجاب کردن زنان را به توسعه تحصیلات آنان   اختصاص می داد بهتر نبود ؟

 (( با کشف حجاب ، زنان مسلمان خودرا خانه نشین کردند ، تا اولاً حجاب و ارزش های آن را حفظ کنند و ثانیاً ، به مبارزه با سیاست دولت رضاخانی بپردازند که به ظاهرخواستارحضورسیاسی – اجتماعی زنان بود و ثالثاً تشکل های سیاسی زنان را که از یک سو وابسته به دولت و از سوی دیگر ، مروج ارزشهای غرب بودند ، بی یار و یاور بگذارند و با شکست مواجه کنند .))  (17)

 مادر این نگارنده که جوانی خود را در دوره رضا شاه گذرانده بود  می گفت در آن دوره  زنانی بودند که هفته ها وشاید ماهها  در روستای ما از خانه بیرون نمی آمدند. به هر حال زنان در این دوره به یکی از دوراه فراخوانده شدند یا آنکه بیشتر به  گوشه خانه ها و سنتها پناه ببرند ویا با لعاب فرنگی مابی به تحصیل ورشد اجتماعی  روی آورند  از این دوره بود که دوگانگی در هویت زن آغاز شد ودو قشر متفاوت ایجاد گشت و بتدریج بانوان دچار تضاد در هویت شدند .

دوران پهلوی دوم  

     در دوران شاه بایک دوره  سکوت و یک  دوره طوفانی پیرامون موضوع زن مواجه می شویم   دوره اول از 1320 یعنی از زمان به تخت نشستن محمد رضا تا 1341 با دوره سکوت موضوع بانوان مواجه  می باشیم .  جوان  بودن وعدم سلطه شاه در آغاز و سپس وجود جنگ جهانی دوم واشغال ایران ونیز موضوع ملی شدن نفت که همه در دهه اول حکومت او روی داد  هر گونه فرصت را از حکومت برای پرداختن به موضو ع بانوان گرفته بود. در ده سال دوم هم  به خنثی کردن پیامد های جنبش نفت و سر کوب مبارزان ملی و تاسیس ساواک وانتقال کشور از دست استعمار پیر انگلیس ( کلنیالیسم) به وادی استعمار جدید آمریکا ( نیو کلنیالیسم ) ومبارزه بانفوذ کمونیسم در کشور گذشت .با این وجود در دوران سکوت هم روند تقویت لعاب غرب گرایی زنان وحمایت از گسترش کار هایی که در دوره پدرش ریخته شده بود  توقف نیافت ودر سایه رویدادهای فوق دایره اینگونه بانوان از حدود طبقات بالا به طبقه متوسط گسترش یافت  ونسبتا دایره وسیع تری را در بر گرفت . زنانی که در قبل به تحصیلات دانشگاهی پرداخته بودند در این دوران به میان جامعه آمده وبعنوان پزشک واستاد ومعلم ودبیر وغیره الگوی زن تحصیل کرده معرفی می شدند  بطوری که کم کم  طبقات متوسط با دیدن این افراد ناچار از پذیرش شرایط تحصیل برای دختران خود گشتند  تا عقب نمانده ویا بطور واقعی بتوانند  در لباس پزشک وغیره خدمتی بجامعه نمایند .در این بیست ساله عکس العمل سیاسی ومخالفت مشهوری با این روند سیاسی فرهنگی حکومتی ازطرف سنت گرایان و علما نیز رخ  نداد.

اما دانشجویان مذهبی کم کم بفکر افتادند تا مسایل مذهبی را به دانشگاهها وارد کنند  وپیوندی میان حوزه ودانشگاه بر قرار نمایند.   مهدی بازرگان در خاطرات خود  از اولین دیدار دانشگاهیان  مذهبی در سال 1331 با  علمای قم سخن گفته  نیز چگونگی ایجاد مسجد در دانشگاه  تهران را شرح داده است. این حرکت ها در محیط دانشگاه  در آن روزها بمثابه راه اندازی بستر جدیدی در راه  مبارزه جدی با مظاهر غرب زدگی  وسنگر بندی در برابر کمونیست ها  وباز گشت به فرهنگ خود بود .

 در  دهه  30 تا  40 پارادایم فکری  حاکم بر اذهان که از در ودیوار می بارید  این بوده که دین ودانش بایکدیگر ساز گاری ندارند   وبگونه ای  تبلیغ  می گشت که   ملاحظه کنید چگونه  خانواده ها وزنانی که از سنت ها بریده اند رشد کرده ودارای پیشرفت در تحصیلات شده و اما خانواده های  سنتی  و متعصب  در بیسوادی بسر می برند این تفکر تنها از جانب غرب زدگان نبود بلکه توده ای ها و کمونیستها که دین را افیون توده ها می دانستند نیز با لحن تند تری تبلیغ می نمودند  . این دو دسته همچون قیچی از دو  طرف؛ تیغه بر فرهنگ سنتی  ما نهاده بودند. آنها شرایط تحقیر آمیز و سختی را ایجاد کرده  ودین را درحد خرافه  تضعیف می کردند .   اما  هنگامی که جرقه های مذهب از دل دانشگاه ها و کتاب ها ونوشته های نوین  رویید این نظریه را بسوی ابطال پیش برد بهمین دلیل اغلب نوشته های این دوره( نظیر نوشته های بازرگان و کتاب  تفسیر  نوین نوشته محمد تقی شریعتی پدر دکتر شریعتی و نوشته های سحابی ها  وغیره ) پیرامون ساز گاری دین ودانش می باشد  وحرکتی مثبت وایجابی در برخورد با تجدد گرایی  و سنگر سازی بنفع دین بود که روشنفکران دینی در  این دوران انجام دادند.و صد البته این نوع نگرش به مذهب ؛ با نگاه سنت گرایان غیر مرتبط با دانشگاه تفاوت داشت. نوع  نگاه  این روشنفکران به مکتب  در آن زمان توسط برخی از سنت گراها مورد قبول نبود به این خاطر روحانیونی که از مذهب با برداشت دانشگاهیان حمایت می کردند بسیار اندک وبه آیت الله طالقانی و چند نفر دیگر منتهی می شد  زیرا تا این زمان رویکرد سنتی به موضوع زن  در میان  سنتی ها نسبت  دورا ن مشروطه  هیچ تغییری نداشت      حتی وجود زنان بد حجاب  و یا  افراد کمونیست  در دانشگاهها بمثابه بی دین بودن دانشجویان دیندار قلمداد می گشت  چنانچه بقایای این نوع قضاوت هنوز در عده کمی  نسبت به دانشجویانی که برای تحصیل بخارج می روند  کم وبیش وجود دارد  ؛ این  نوع نگاه؛ خارج رفتن دانشجو را مترادف با بی دینی او  می داند  ودر آن روزگار دانشگاه رفتن اورا بمثابه بی دینی می پنداشت. .

نهضت 15 خرداد42  

              رویارویی دو طوفان-  از آغاز دهه 40   دو طوفان مهیب در تقابل یکدیگر برخاسته وطی دو دهه جدال بایکدیگر در نهایت سنتز برخورد آنها انقلاب 57  می باشد  که از دل در گیری آنهاخارج می گردد .یکی از این دو  ؛  رفورم همه جانبه حکومت  می باشد که با نام انقلاب سفید  توسط حاکمیت به صحنه کشور ورود پیدا می کند  که یکی از اصول آن بطور مستقیم وچند مورد دیگر بطور غیر مستقیم  به زنان مربوط می گشت . 

طوفان دیگر ناشی از خشم  یک مرجع دینی و پیروان اوست که روند کشور را نپذیرفته و اعتراض او منجر به سرکوبی پیروانش  در 15خرداد 42 می گردد ولی آنها  در راه خود پایدار می مانند و رشد می کنند تا در سال 57  به پیروزی می رسند

علت نامگذاری طوفان بر این دو حرکت این است که در نتیجه برخورد این دو جریان  بطورکلی صحنه فرهنگی ایران در اغلب زمینه ها تغییر کرد   بگونه ای که رژیم بزعم خودش خواهان انقلاب با عنوان سفید بود ومبارزان راه آزادی که طیف های گوناگونی را تشکیل می دادند  نیز خواهان انقلاب برای سرنگونی رژیم شاه بودند . انقلاب سفید خواستار  مدرنیته کردن کامل کشور و انقلاب مردمی خواهان برگشت به خویشتن بود. در این میان زنان در هردو صحنه دعوت شدند وبا تمام توان در راستای اهداف مورد نظر بکار مشغول گشتند . ازیکسو محافل مذهبی بانوان بسرعت وسعت یافت و میدان حضور را برای آنها بسیا رگسترده نمود بطوریکه در میان  طیف های مبارز ؛ زنان  از حضور در روضه خوانی های خانگی تا حضور در گرو های مبارز مسلح  و چریکی مشارک داشتند . در جبهه مقابل  این بانوان مبارز ؛ زنانی در صحنه سینما وتلویزیون ومجامع هنری وتبلیغاتی با پوشش های کاملا غیر متعارف  حتی به رقص و آواز می پرداختند . عده ای از آنها  نیز  خواه به میل خود ویا از اجبار  با  شکل وشمایل غربی در ادارات  ودستگاههای دولتی شاغل گشتند.

بلی طی سالهای 40 تا 57 رقابت سر سختانه ای برای جذب زنان در هر یک از این دو عرصه بوجود آمد که در تاریخ ایران بی سابقه بود .  

تولد نسل جدید زن در ایران

درکشاکش جنگ بین سنت گراهای سختگیر و مدرنیست های اباحه گر ؛  قشر جدیدی از زنان پیدا شدند که راه هیچ یک را نرفته  وراه سوم را پید ا کردند این قشر که اغلب دارای تحصیلات عالیه بودند میان مذهب و تحصیلات دانشگاهی پل ارتباطی زده و به  نسل متخصص اما دیندار و تعقل گرا تبدیل شدند که عموما بسوی مبارزه با رژیم نیز برخاسته ونقد کننده وضع موجود بودند . .

  ((درسال 1341، حق رای به زنان اعطا شد. در پی آن ، تعدادی به نمایندگی مجلس انتخاب شدند. گروهی نیز به مقامهای بالا از جمله وزارت هم رسیدند ولی بیشترین مشاغل ؛ خاص گروههای بالای اجتماع بود. مشارکت در سطح توده هیچگاه به معنای واقعی اتفاق نیفتاد. بین دو الگو زن مدرن غرب گرا و زن سنتی با چادر یک قشر بینابینی تشکیل شد که غرب گرایی را نمی خواست ولی در عین حال، تحصیل کرده بود و اشتغال داشت. در یک ارزیابی از ارزشهای مدرن و سنتی و تفسیر الگوهای مذهبی، نمونه آن حضرت فاطمه علیهاالسلام و حضرت زینب سلام الله علیها شد. این قشر جدید احساسات ضد غربی داشت و فرایند مبارزه علیه زن غرب زده را طی می کرد ونوگرایی به شکل زمان شاه را امپریالیستی می دانست و بخشی از مبارزه او بود. این قشر نیز به خیل طرفداران انقلاب اسلامی پیوست. در کنار آنها، بسیاری از زنان تحصیل کرده غرب که تاثیر استثمار غرب را تجربه کرده بودند نیز جای گرفتند. همه عوامل منجر به پیدا شدن توده عظیمی از زنان شد که محیط مناسبی را برای شرکت زنان در فرایند انقلاب اسلامی فراهم کرد))(18)

پیدایش این طبقه بویژه بعد از پیدایش حسینیه ار شاد در تهران و کانون های تبلیغات دینی مشابه در شهرستانها بسرعت افزایش یافت بگونه ای که از اوایل دهه پنجاه کم کم زنان دانشجو   با حجاب وارد دانشگاهها شدند وچادر مشگی را که از حسینیه ارشاد الگو گرفته بودند به مسجد دانشگاه برده وبتدریج از آنجا به محیط دانشگاه کشیدند که خود پیام مبارزه با مرام  رژیم را داشت و چه بسا هزینه هایی نیز برای آنها بوجود می آورد . در این زمان تحصیل در دانشگاهها از طبقات فرادستان خارج وبه دایره طبقات فرو دست اقتصادی نیز رسیده بود  ومطیع ساختن این قشر برای پذیرش فرنگی مابی توسط دولت  بسیار سخت بود  وبخش هایی از آنها بهیج وجه نمی پذیرفتند ودرگیرمی شدند .

رمز گشایی  از یک معما

در باره  فعالیت ونقش زنان در رویداد 42 گفته های زیادی هست که نیاز به تکرار نیست  در این گفتا ر به این موضوع می پردازیم که چرا  موضوع زنان یکی از سوژه های اصلی اختلاف بین رژیم وروحانیت گردید .در راستای بیان  علت مخالفت علما  با اصل مشارکت زنان در انتخابات که در اصول انقلاب سفید آمده بود  چهار  نوع نگاه دیده شده است :

اول- نگاه شاه ودرباریان که مخالفت بااین اصل از انقلاب سفید  را ناشی از مرتجع بودن علما بویژه امام می دانستند و به صراحت اعلام کردند

دوم-کسانی که معتقد اند دیدگاه امام در دومقطع تاریخی سال 42 وبعد از پیروزی انقلاب اسلامی  بکلی  تغییر کرده  وبرای آنها تعجب آمیز بوده است.

سوم - کسانی که می گویند علما وامام مخالف شرکت  انتخابات زنان نبودند بلکه ترس از فساد داشتند به این خاطر با مشارکت  زنان مخالفت کردند .

چهارم -گروهی  هنوز هم اعتقادی به مشارکت زنان در انتخابات ندارند و نظر امام در بعد از پیروزی انقلاب مبنی  بر وجوب شرکت زنان در انتخابات  را کاری تزیینی دانسته وفکر می کنند  برای اینکه در جهان بما ایراد نگیرند ایشان تجویز کردندکه فعلا زنان هم  در انتخابات شرکت کنند  یا  این رهنمود امام  را برای جلوگیری از تهمت ووهن اسلام دانسته که حقیقت ذاتی ندارد .

از دسته اول می گذریم اما برای نمونهء گروه دوم ؛  گفتار مهر انگیز کار را که با گفتار زیر در گروه دوم قرار گرفته است  می آوریم . در این نوشته  او دقت گردد.

((در روز 18 اسفند 41 با طرح  مسأله ي  رفراندمي  كه  قرار بود موارد ششگانه ي  «انقلاب  سفيد» شاه  را تحكيم  كند مقابله  فرهنگي  با مخالفان  مذهبي  بار ديگر آغاز شد. اين  بار نه  تنها دولت  و نخست وزير، بلكه  شخص  شاه  و دربار هم  مقابل  روحانيت  قرار گرفتند. شاه  در جريان  اين  رفراندم  از زنان  ايراني  دعوت  كرد تا پاي  صندوقهاي  رأي  بروند. بدين  ترتيب  پيش  از اصلاح  قانون  انتخابات  در مجلس  و پذيرش  حقوق  سياسي  زنان  از طرق قانوني ، شاه  از رأس  هرم  قدرت  سياسي  فراميني  صادر كرد كه  مقابله  و مناقشه  وسيع  نيروهاي  مذهبي  و غيرمذهبي  مخالف  را به  شدت  برانگيخت . در رأس  نيروهاي  مذهبي  مخالف  شاه ، آيت اله  خميني  قرار داشت  كه  در سخنان  اعتراض آميز خود موضوع  تساوي  حقوق  زن  و مرد را مطرح  ساخته  بود. وي  در يكي  از سخنراني هاي  خود در تاريخ  10/1/41 با عنوان  قضيه ، معارضه  با اسلام  است  تصريح  كرد: «ديديم  از اولي  كه  اين  دولت بيسواد و بي حيثيت  روي  كار آمد، از اول  هدف ، اسلام  را قرار داد، در روزنامه ها با قلم  درشت  نوشتند كه  بانوان  را حق  دخالت  در انتخابات  داده اند لكن  شيطنت  بود، براي  انعكاس  نظر عامه  مردم  به  آن  موضوع  بود كه نظرشان  به  الغاء اسلام  و الغاء قرآن ، درست  نيفتد ولهذا در اولي  كه  اينجا ما متوجه  شديم  و اجتماع  شد و آقايان  مجتمع  شدند با هم  براي  علاج  كار، توجه  ما در دفعه ي  اول  منعطف  شد به  همان  قضيه ، بعد كه  مطالعه  كرديم ، ديديم  آقا قضيه ، قضيه ي  بانوان  نيست ، اين  يك  امر كوچكي  است ، قضيه ي  معارضه  با اسلام  است . «منتخَب  و منتخِب ، مسلمان  لازم  نيست  باشد، حلف  به  قرآن  لازم  نيست  باشد، قرآن  را مي خواهيم  چه  كنيم ؟» بعد مصادف شدند با تودهني  از ملت  مسلم ، تعبير كردند حرفشان  را به  اينكه  خير مراد ما از كتاب  آسماني  قرآن  است . ما هم  از آنها پذيرفتيم  به  حسب  ظواهر شرع  لكن  به  مجرد اينكه  اينها يك  چند نفر عمله  را دور خودشان  ديدند و يك  زنده باد و مرده  باد را ديدند، باز همان  مسائل  خبيثشان  را از سر گرفتند، همان  مطلبي  را كه  ابطال  كرده  بودند دوباره  از سر گرفتند، دوباره  «تساوي  حقوق  من  جميع الجهات » تساوي  حقوق  من  جميع الجهات  پايمال  كردن  چند تا حكم ضروري  اسلام  است ، نفي  كردن  چند تا حكم  صريح  قرآن  است . بعدش  باز ديدند كه  مصادف  شد با يك  ناراحتي ها و يك  حرفها و يك  چيزهايي ، حاشا كردند، وزيرشان  يكجا حاشا كرد، اميرشان  يكجا حاشا كرد.           در روزنامه ها به  صراحت  لهجه  نوشتند كه  بردن  بانوان  به  سربازي ، تصويبش  در دست  تنظيم  است  لكن  بعد از آنكه  ديدند كه  خيلي  فضاحت  بار آمد، مردم  ناراحت  شدند، همان  نوكرهاي  ارباب  به  حسب  واقع  هم  ناراحت شدند، وقتي  ديدند ناراحت  شدند، گفتند اكاذيب  است . پرونده سازي  خواستند بكنند، پرونده سازي هاي  بچگانه ي  مضحك  بكنند.»

           مخالفت  آيات  عظام  به  قيام  خونين  15 خرداد 1342 منجر شد كه  به  سبب  آن  تهران  و قم  و چند شهر ديگر صحنه ي  برخورد خونين  با مخالفان  شاه  شدند. بعد از سركوب  مخالفان  رفراندم  شاه ، نهضت  زيرزميني  شد. شاه  نيز به  راه  خود رفت  و سرانجام  بند 1 ماده  10 قانون  انتخابات  مصوب  1329 هجري  قمري  كه  زنان  را در رده ي  صغار و مجانين  از حق  رأي  محروم  ساخته  بود، به  موجب  ماده ي  واحده ي  مصوب  سال  1343 كه  از تصويب  پارلمان  گذشت ، حذف  شد. همچنين  بند دوم  از ماده ي  سيزدهم  قانون  انتخابات  نيز كه  زنان  را از حق  انتخاب  شدن  محروم  ساخته  بود حذف  شد. ......      

           نحوه ي  برخورد رجال  ديني  ايران  در فاصله ي  سالهاي  1341 و 1358 پيرامون  حقوق  سياسي  زنان  و در جريان  تحولات  سياسي  به  طور غيرمنتظره اي  تغيير كرده  است . اين  تغييرات  بي ترديد قابل  تأمل  است......

      البته  تجزيه  و تحليل  اين  همه  تضاد و تناقض  در امر حقوق  سياسي  زن  ايراني  در فاصله ي  سالهاي  1341 و 1358 شمسي  بسيار دشوار است . مراجع  ديني  در مقطع  حساسي  از تاريخ  معاصر ايران ، حقوق  سياسي  زنان  را مخالف  با اسلام  اعلام  كرده اند. اما آنها در مقطع  حساس  ديگري  از تاريخ  معاصر، نه  تنها حقوق  سياسي  زنان  را به  رسميت  شناخته اند، بلكه  به  آن  صورت  تكليف  شرعي  هم  بخشيده اند.   (19).

در گفتار زیر هم دقت گردد که  نویسنده آن  در گروه سوم قرار می گیرد :

((     با توجه به انچه در بالا گفته شد مساله انتخاب و حق رای به زنان چندان در خور توجه نبود  بلکه غرض و مقصود اصلی دستگاه دیکتاتوری اهداف شومی بود که در زیر پرچم آزادی زن دنبال میکرد.آنان با این دستاویز به ظاهر عامه پسند راحت تر به قانون اساسی که خونبهای صدها نفر بود تجاوز نمایند. چالش اصلی بین روحانیت و دولت بر سر حذف قید اسلام و سوگند به قرآن  از شرایط منتخبین بود....

    علما که متوجه شدند علم از زن به عنوان ابزار برای مقاصدش بهره میبرد ناچار به واکنش شده و بر همین بند قانون که بیشتر نمود پیدا کرده بود  متمرکز شدند و حمله به دولت را از این نقطه شروع کردند.)).(20)

اما پاسخ و شکافتن این معما در این گفتار ضروری است تا نشان داده شود که نظر هر چهار گروه پایه وبنیاد اساسی ندارد گرچه نظر گروه سوم می تواند قابل تامل  باشد اما علت اصلی ؛ تغییر بینش امام وعلما نیست بلکه علما از زمان مشروطه تاکنون براساس اصول مورد قبول خود ایستاده اند .پاسخ معما  این است که اگردر جدال بر سر نگارش متمم قانون اساسی مشروطه دقت شود در آنجا می یابیم که علما بر این باور بودند که از نظر فقهی؛ زن حق ولایت بر مردم را  ندارد(21) و چون طبق خواسته مشروطه خواهان قرارشد  حق انجام ولایت از شاه گرفته  وبه مجلس شورای ملی واگذار گردد  بنابر این زنان چه در  کار  انتخاب کردن ویا انتخاب شدن حق دخالت در ولایت را نمی یافتند زیرا با انتخاب دیگران ویا رفتن خودشان در مجلس   در اعمال ولایت شریک شده و این اصل فقهی خدشه دار می گشت .

  از آنجا که تا سال 1342 تغییری در قانون اساسی ایجاد نشده بود ( وتا پیروزی انقلاب اسلامی نیز درباره زنان نشد )وهمچنان حق اعمال ولایت ( با وجود خود محوری های شاه ) در اختیار  نمایندگان مجلس بود . بنابراین که  اصول قانون اساسی تغییر نکرده وراه حلی برای این منظور دیده نشده بودواین  وظیفه همچنان بر دوش مجلس بود   برای هیچ یک از علما پذیرفته نبود که با دور زدن قانون اساسی وبدون حل فقهی مساله  ای که در انقلاب مشروطه غوغا آفریده بود  تا توانستند با نگارش متمم قانونن اساسی  وقید این مساله غوغا را کنار بزنند ؛ در این زمان با رفورم شاه و با عنوان  مشارکت در انتخابات ؛ ناگهان زنان از طریق انتخابات ویا  ورود به مجلس به عرصه اعمال ولایت راه یابند. یکی از دلایلی که در سر آغاز مبارزه درآغاز دهه 40؛ امام خمینی  به شاه سفارش می نمود که براساس قانون اساسی عمل کند وخود محوری ننماید همین نکته می توانست باشد .از سوی دیگر اگر امام در آن مقطع اصل  موضوع ولایت زن را مطرح نماید وخواستار اصلاح قانون اساسی   د ر این باره می شد اختلاف شدیدی باز بین علما  ورژیم وامام  ایجاد می گشت که در آن شرایط امکان جمع کردن آن اختلافات نبود .

 اما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بکلی شرایط عوض شد زیرا در این زمان  که ولی فقیه زعامت را برعهده گرفت وطبق قانون اساسی جمهوری اسلامی  انجام وظایف ولایت بر عهده یک مرد فقیه واقع گشت  یعنی این اختیار از مجلس گرفته شد  از این پس مشکلی  نبود  که  ترکیب نمایندگان مجلس شورا  ؛ از زن و مرد باشند بدین خاطر علما ی دیگر نیز اعتراضی نداشتند . چون مجلس مسول اعمال ولایت نیست .

 بر این اساس باید گفت هر چهار گروه یاد شده دربالا  بدون در نظر گرفتن آن اصل فقهی ؛ قضاوت نموده اند.اما آیا این اصل به چه میزان پایدار خواهد ماند ویا با اجتهاد های دیگری تغییر خواهد نمود  گفتار دیگری است که از دایره گفتار ما وقانون اساسی کنونی  خارج است و حوزه های دینی باید به عنوان گفتار نظری به آن بپردازند پاسخگو باشند ؟

انقلاب اسلامی

یکی از انگیزه های مهم  انقلاب اسلامی  مبارزه با فرهنگ وارداتی وگیج کننده  ونجات از سرگردان شدن ارزش زن در جامعه ما بود  . اگر چه ارزشهای سنتی  نهادینه شده دوران قاجاری  برای زنان ما رشد و پیشرفتی ایجاد نمی کرد وهمواره سکون را برآنها تحمیل می کرد  اما افتادن در ورطه فرهنگ غربی نیزبا هویت جامعه ما ساز گاری نداشت ومشکلات جدیدی برای زنان وخانواده ها افریده بود  چنانچه  هویت دوگانه ای در جامعه ایجاد گشت که همه را درگیر می کرد . این نگارنده علاوه بر مشاهدات خویش برای نگارش کتابی زیر عنوان(تاریخ انقلاب در اصفهان) که یکی از شهر های اثر گذار در پیروزی انقلاب بوده است از هر کس  جویا شده که انگیزه ایجاد انقلاب ما چه بود ؟    یکی  از عوامل عمده و انگیزه های اصلی  انقلاب را  مشکلات  زنان و یا  گسیختگی های جنسی آن دوران را  بر شمرده وبرخی حتی  شکل گیری  انگیزه های انقلاب اسلامی  را از  زمان کشف حجاب رضا شاه آغاز کرده اند . برای مثال از مرحوم دکتر هبت الله نوری که روحانی نبوده بلکه  پزشک وتحصیل کرده خارج بود و اودر  آغاز دهه  چهل با برخی دوستانش انجمن اسلامی پزشکان را در این شهر پایه گذاری نموده نیز  سالها قبل از پیروزی انقلاب اولین بیمارستان مذهبی بنام عسگریه را در اصفهان تاسیس کرد و آن را وقف مردم  نمود   که این بیمارستان  در آستانه انقلاب حامی زخمی های در گیری های انقلاب بود .وقتی از چنین شخصی سوال می شود که انگیزه انقلاب  اسلامی چه بوده است پاسخ می  دهد مگر ما فراموش کردیم که در واقعه کشف حجاب چگونه در وسط خیابان مادران مارا بر روی خاک می کشاندند تا چادر را از سر آنها بردارند؟ این یکی از انگیزه های انقلاب بود . (22)

در هر حال رژیم شاه از طریق نرم افزاری با وسایل زیراهداف پدر را پیش برد واقداماتی نظیرموارد زیر انجام داد که زدگی زیادی ایجاد نمود وزمینه انقلاب را فراهم ساخت

((ورود بى‌حد و حصر محصولات لوکس و مصرفى غرب به ایران براى ترغیب زن ایرانى به کشف حجاب و خودآرایى در جامعه
ـ جشن‌هاى ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهى وجشنهای پی درپی دیگر
ـ گسترش رادیو و تلویزیون و استفاده از زنان بى‌حجاب در آنها
ـ انتشار نشریات  مهیج و تاسیس مراکز فرهنگى از سوى بیگانگان
ـ ورود فیلم‌هاى غربى مخصوصا محصولات هالیوودى
ـ فعالیت‌هاى اشرف پهلوى تحت عنوان اصلاحات فرهنگى))(23)

 


اما این کارها در اکثریت زنان واگرایی شدیدی ایجاد کرد جالب است که گفته شود نقش خودزنان درپیروزی انقلاب اگر نگوییم بیش از مردان بوده است کمتر آز آنها نبود  امام نقش آنهارابیشتر دانسته اند وگفته است

((مانهضت خودمان را مدیون زنها می‌دانیم . مردها به تبع زنها در خیابانها می ریختند ، تشویق می‌کردند زنها مردان رآ))(24)

 

در باره نقش زنان برای پیروزی انقلاب اسلامی فراوان گفته شده وبیش از این تکرار نشود  انچه مهم است دانستن دستاورد ها وشناخت درست مشکلات وکاستی ها ویافتن راه حل برای آنها در این دوران است

 

دستاورد ها  ومشکلات

تغیر رویکردها – تغییر و گذار از  روی کرد نگاه به مسایل بانوان از نگاه ساکت در اوایل دوران قاجار؛ وگفتمان های سنتی در دوره مشروطه ؛و بگو مگوهای کلامی دهه چهل تاپنجاه و هفت ؛  به گفتمان حقوقی بعد از پیروزی انقلاب که تاکنون ادامه دارد   یکی از دستاورد های این دوران  می باشد که بسیار میمون ومبارک است وزنان باید برای احقاق حقوق خویش در این عرصه تلاش  حقوقی وافری  بعمل آورند.

تحول  در برخی ارزش ها – ارزش های غلط (یا بدلیل شرایط نا سالم)  نهادینه شده مانند جلوگیری از تحصیل زنان  که تا پیروزی انقلاب اسلامی برای برخی خانواده ها ارزش جدی محسوب می گشت بطور کلی  دگرگون شد و امروزه بیشترین صندلی های دانشگاهها بفتح بانوان در آمده است.

حضور زنان در عرصه مسایل اجتماعی -   هم اکنون   بطور فراگیر برای  حضور دسته جمعی زنان  در تمام عرصه های متعارف  بدون مانعی امکان پذیر است البته  در برخی  از انواع  ورزش ها هنوز بکلی مرتفع نشده است ودر حال گفتگو می باشند .

. حضورفردی بانوان در جاهای مختلف   بستگی به موضوع خواهد داشت برای مثال برای ورود به کار هنر پیشگی و یا آواز خواندن بطور  فردی شرایط ویژه ای قایل شده اند  ودر حال بررسی و گفتگو می باشد

 اشتغال و اقتصاد مستقل-  مشکلات این مورد  بطور کامل مرتفع نشده اما نسبت به گذشته ها پیشرفت شایانی داشته است.

انتخاب همسر توسط زن  ودادن پیشنهاد ازدواج به مرد  -  مرسوم نیست وهنوز ضد ارزش برای زن شمرده می شود.

 مدیریت وحاکمیت سیاسی –  از نظر تعداد شاغل در پست های مدیریتی بالا ؛ در حدود سالهای 40 تا 55 یعنی وجود حد اکثر  یک زن وزیر در کابینه  و چند نفر د ر  سازمانها  باقی مانده است ورشد چشمگیر نداشته است .

امکان  شخصیت دوم مملکت شدن – در حالی که در برخی کشور های اسلامی این کار  تحقق یافته اما  در ایران؛ موانع جدی از جانب سنت گرایان وجود دارد.در مورد شخصیت اول گشتن نیاز به اجتهاد بسیار طولانی وجود دارد  ونامعلوم است .

امکان سخنرانی در مجامع مذهبی – در حالی که همه  بر این باورند که پیام رسان کربلا زینب است اما این تصور که زنان در روز عاشورا در میان دسته جات (زن ومرد) به عزاداری بپردازند ونوحه بخواند  ویا  درمساجد و برروی منابر سخنرانی کنند بسیارسخت است  ولی در مدارس دخترانه و نظایر آن ها بطور بسیار کم شدنی است.

داشتن تشکل های تخصصی یا سیاسی  وصنفی -  در برخی زمینه ها محقق شده است  وامکان توسعه  در این عرصه ها وجود دارد . در حال حاضر  عرصه مهیای پذیرش برای بانوان در  شورا ها ی شهر وروستا وجود دارد که باید بهره گیری وبرای عرصه های بالاتر مهیا شوند.

شرایط ازدواج-  این شرایط بین سه شیوه سنتی محلی ؛ مدرن؛ ومذهبی  در تلاطم است ونتوانسته است به راهکار ثابت وفراگیر برسد حاکمیت سه نوع ارزش در ازدواج همه چیز را بهم ریخته است .

میزان حاکمیت خانواده بر زنان ودختران – در طیف های گوناگون مردم  ایران  میزان همراهی ویا حاکمیت بر زنان ودختران  متفاوت است  و میزان  یا روش متعارف وبرسمیت شناخته شده ای وجود ندارد .

تلاش های مورد نیاز

1-اجتهاد  های جدید فقهی در عرصه های گوناگون بویژه مواردی که احساس تبعیض وجود دارد ویافتن راهکارهای رفع تبعیض

2-فرهنگ سازی برای توسعه بینشها وروشها بویژه در قشر سنت گراها  نسبت به مساله زن  و تساهل در برخورد میان حجاب وحجاب برتر  برای جلوگیری از سرخوردگی جوانان

3- بازخواندن  ودعوت  اقناعی و مشفقانه کسانی که از هویت خود بریده و می خواهند با هویت دیگران در این کشور زیست کنند و خواستارند که تناقض هویتی خود را با کمک از خارجیها حل کنند .

4-بهره گیری از همه تجربات علمی واجتماعی کشور های دیگر که برای حل مشکلات بانوان بکار گرفته اندونهادینه کردن معقول و آسیب ناپذیر خانواده

5- افزایش توان علمی- تخصصی و تشکل های سیاسی وصنفی  واقتصادی بانوان برای تبدیل شدن به توان وقدرت  اثر گذار

6-باز دارندگی و پرهیز از اندیشه های شو وینیستی برخی فمینیست ها که موجب واگرایی جامعه خواهد شد.

7- در صحنه بودن وتلاش موثر و قانونی با انجام مبارزات مدنی و مستمر  برای احقاق حقوق ونارساییهایی که نسبت به بانوان وجود دارد .

 8-کمک به حل مشکلات اثر گذار  متقابل  مردان که بنفع زنان منجر می گردد .

9-تبدیل رویکرد نگاه مطلق گرایی به غرب در نگاه هر دوطیف غرب گرا و سنت گرا  به نگاه نسبی و تقویت روحیه  انتخابگر  نیکی ها ورد کردن ناسازگاریهای موجود در غرب.

10- باید پذیرفت که دوره غرب زدگی عمومی تمام شده و در قشر اندکی فقط غرب گرایی وجود دارد  . تاثیر دعوت به  -         بازگشت به خویشتن دکتر شریعتی           و شعار ما می توانیم  امام خمینی -   بطور فراگیر بر همه ایرانیان اثر گذاشته است . اکنون  هیچ ایرانی نیست که باور کند نژاد ایرانی پایین تر از خارجی هاست ویا ما نمی توانیم به هر جایی دیگران رسیده اند برسیم. حد اقل موضوع انرژی هسته ای این مطلب را ثابت کرد. بنابر این ؛  نسخه نویسان جامعه باید بلوغ ملت را بپذیرند و برخورد های گذشه نظیر جلوگیری از موسسات تمدنی  که بارها تجربه شده که اشتباه بوده است را کنار بگذاریم  . یعنی نبا ید  نظیر  شیوه جلوگیری از  ساختن راه آهن  ؛ بدلیل ترس از اجانب را پی در پی تکرار کنیم .( که نظیر سرنوشت ویدیو  در نظام خود ما گردد ) بلکه  اجازه ورود وسپس مهلت  بومی سازی آن را به خود مردم واگذاریم  .

12- باید بپذیریم که در دنیای کنونی فقط تولید در برابر تولید پاسخگوست وبس . ما نمی توانیم نوآوری در فکر و اندیشه وفرهنگ وتکنولژی  وحتی مد ولباس و پوشاک برای بانوان را نداشته وجامعه را در خلا نگهداریم واز مکش از دنیای متنوع خارج  جلوگیری کنیم .باید بدانیم  قانون طبیعت خلا را نمی پذیرد از هر کجا باشد خواهد بلعید  . بنابر این باید اصل را بر تولید فکر واندیشه درونی بگذاریم واز ورود اندیشه خارج نیز برای بومی سازی  وبرخورد  اندیشه ها و حرف ها وطرح ها  نهراسیم  وموارد خوب را نیز بپذیریم .

........................................

منابع

1-لیلاسادات زعفرانچی ؛ زن امروز تجددگرایی یا واپس گرایی ؛ http://www.hawzah.net/fa/magazine/magart/3674/3694/20531

2- لیلاسادات زعفرانچی ؛  همان

3-به کتاب تاریخ موسسات تمدنی جدید  نوشته دکتر حسین محبوبی اردکانی مراجعه شود

4- مهدی مهریزی؛ رويکردهاي مذهبي در تاريخ معاصر ايران به زن (1) ؛

http://rasekhoon.net/article/show-53474.aspx

5-      ؟  ؛ طوبی آزموده: پیشگام تاسیس مدارس جدید دخترانه؛    

www.iranzanan.com

6- علی جان مرادی جو ؛ زنان در دوره رضا خان ؛

http://zanvaenghelab.persianblog.ir

7-     به    ویکی پدیا    با عنوان فتحعلیشاه قاجار  مراجعه شود

8- به کتاب  نقش سیاسی ادوارد برون در ایران نوشته عباس نصر انتشارات ناظر  صفحات 128تا135    مراجعه گردد.

9-عباس نصر؛ تحلیلی بر تداخل فرهنگی معاصر ایرا ن ؛ اصفهان؛  نشر ناظر

؛ 1375 ؛      ص210

10-فرحناز حسام ؛ روایتی  از زنان در دوره رضاخان ؛ http://www.dowran.ir/show.php?id=210589521

11-مهرانگیز کار ؛ مشارکت سیاسی زنان  . موانع وامکانات  ؛ http://www.iiketab.com/ebook/1008/e1008.htm

12-فرحناز حسام ؛ همان.

13-قاسم تبریزی ؛کشف حجاب؛ مبارزات و مقاومت ها  ؛

http://mehrkhane.com/fa/news/2321/

14- محمد حسن سلیمانی ؛تاملی دوباره به پدیده حجاب زدایی در ایران

http://khiaraji.blogfa.com/post-530.aspx

15-فرحناز حسام ؛ همان

16-عباس نصر؛ تحلیلی بر تداخل فرهنگی معا صر ایران  ؛ ص264

17- علی جان مرادی جو ؛  همان؛

18-؟  ؛زنان توسعه مشارکت ؛

http://17777.blogfa.com

19-   مهر انگیز کار ؛ همان

20-   مریم ارشدی ؛   زنان در قیام 15 خرداد ؛

http://maryamarshadi.blogfa.com/post-118.aspx

21-برای نمونه در باره اینکه چرا زن نمی تواند ولی فقیه شود به پایگاههای اطلاع رسانی زیر مراجعه شود

http://www.hawzah.net/fa/question/questionview/635951)

http://forum.jonbeshnet.ir/thread5200.html

22-  عباس نصر ؛ تاریخ انقلاب در اصفهان  ؛ در حال انتشار

23- رویکرد فقه به حضور زن در سینما چگونه است؟ 

http://seraj24.ir/fa/news-details/21530

24-  ؟   ؛  نقش زنان در انقلاب اسلامی ؛ .

 

Share this post

Submit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

قیمت روزانه طلا و ارز

 

جدول قیمت روزانه ارز